نهایت نامردی

تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم …

به نظرتون اگه جای من بودید چه کار می کردید؟؟؟چه کنم درد قلب شکسته ام از بین برود؟؟؟

داستان خیانتشون این بود : یک زن شوهردار ( م ش)که می خواد از شوهرش طلاق بگیره معرفیش می کنن به شوهر من تا کمکش کنه بعد با شوهر من رفیق می شه از صبح تا شب با هم بودن از پیام ها و جک های غیراخلاقی و زشت گرفته تا تلفن های طولانی ( جالبه جایی شنیدم که زن های بدکاره با عرض معذرت میگن برامون یک ایرانسل بگیرید تا نتونن به راحتی ردشون را بگیرن از اونجاییکه شوهر من احمق بود برای این خانم به نام خودش همراه اول گرفته بود!!) تا رفتن به محل ماموریت های خانم ( خوب ایشون قراربوده آثار باستانی را نجات بده دیگه !!!!شوهر من نباید تنهاش می ذاشته !! توی یکی از همان پروژه های نجات بخشی پژوهشگاه میراث فرهنگی دست این خانم رو شد. موجن یکی از شهرستان های سمنان !!! خرداد 88 خیانتشون رو شد! نمی دونم چی شد یکهو تو میراث فرهنگی ولوله به پا شد آقای صادق محمدی ( مسئول میراث فرهنگی خوزستان ) همونی که این خانم را به شوهرم معرفی کرد برکنار شد!!! البته من بعدها متوجه شدم ... 

به هر حال بعد از رو شدن این جریان من سکوت کردم به خاطر آبروداری شاید اشتباه کردم ... باید می رفتم محل کار این خانم و آبروش را می بردم ... شاید برای دیگران عبرت می شد ..

حتی بعد از اون هم بازهم اونها باهم بودن حتی بعضی ها می گفتن که با هم ازدواج موقت کرده بودن!!! خودشون را زن و شوهر معرفی می کردن ..

شوهرش هم به خاطر خیانت و رفتار زشت اون زن حدود یکسال و نیم بعد از فاش شدن خیانت ازش جدا شد.

منم که نزدیک 3  سال صبر کردم و یکسال پیش ازش جدا شدم .

به خودم می گم کسی یک نفر را می کشه قانون می گه باید قصاص بشه . یکی بدون اجازه وارد خانه کسی می شود قانون براش جزایی در نظر می گیره

اونوقت یکی به همین راحتی وارد زندگی یک نفر می شه تمام آرزوها امیدها و زندگی اون را نابود می کنه. قانون چه حکمی براش در نظر می گیره ؟؟؟؟/ برام جای سواله ؟؟؟ این جاست که لازمه توی قانون به جزییات هم توجه بشه .. اون مرد یا زنی که به خانواده اش خیانت می کنه باید جزاش را ببینه . مخصوصا اگر طرف مرد باشه چرا که مرد اگر از زندگیش ناراضی باشه خیلی راحت می تونه از زنش جدا بشه ا ... مردها به خودشان می گویند نمی فهمه !!! یک لحظه نمی تونن خودشون را جای اون بزارن ببینن چطور ممکنه باعث نابودی اون زن می شن.. مگه عشق با عشق چه فرقی می کنه!!! چرا نمی خوان از راه درست به اون عشق برسن .. چرا با خیانت ... اول جدا می شدی بعد دنبال عشق جدید می گشتی ... هرچند که بعد از خیانت هنوز هم به من می گه تو اولین عشق و آخرین عشق منی !!!! ( البته خوب وسطش هم باید چند تا عشق باشند دیگه نه )

مشکل مالی یک طرف .... بدتر از همه قلب شکسته است .. باور کنید هر کاری می کنم با این درد نمی تونم کنار بیایم ... خیلی تلاش می کنم اما وقتی نتایج کار خیانت شوهر سابقم و توی زندگی الانم می مینم نمی تونم همه چی را فراموش کنم... زندگی که به این راحتی نمی تونم درستش کنم.... گاهی اوقات یک نفر ممکنه حرفی را به شما بزنه و دلتون بشکنه اون حسه و اون درد را در نظر بگیرین.... از صبح تا شب روزی صد بار با هر اتفاقی اون درد تمام وجودت را می گیره ... تمام روز با اون حس باید کنار بیایی ... 


نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

خوب بلاخره ازش جداشدم ... آه که چقدر قلبم درد می کنه دردی که هیچ چیزی نمی تونه خوبش کنه ..بقول دانته بدترین گناه خیانته !!! خیانتکاران در بدترین طبقه جهنم قرار دارند !! ... یک زمانی من از اینکه انسانی به دار آویخته بشود یا سنگسار شود  ناراحت می شدم اما از روزی که خیانت بهم شد هر جوری فکر می کنم می بینم حتی سنگسار کردن هم کمشون هست .. چون اونها هم در تمام لحظه های زندگی به شریک زندگی شون خیانت می کردن دروغ می گفتن و مرد یا زن بدبخت را در شک و تردید نگه می داشتند اونقدر که ذره ذره وجود اون زن و مرد بدبخت را و زندگی اش را نابود کردن .. فقط یک زن یا یک مرد قربانی خیانت  ممکنه عمق درد و فاجعه را بدونه !!!

جالبه که معشوقه اش هم یکسالی هست از شوهرش جدا شده !!!!

میراث فرهنگی ما باید به وجود چنین فرهیختگانی بی هویت بخود ببالد !!!!!!!  سدها آبگیری شدند و آثار باستنانی ما به زیر آب رفت و زندگی من هم  بدست یک زن به اصطلاح باستانشناس! نابود شد!.... حالا پیدا کنید پرتقال فروش را !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


برچسب‌ها: خیانت شعر میراث فرهنگی زندگی کاوش قربانی خیانت عشق
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 1 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

سرانجام هر کسی که ظلمی به زندگی من کرد امروز تقاصش را پس می دهد .... از خانم م ش باستانشناس تا دختر خاله کثیفم و همسر سابقم و دیگرانی که تو این چند سال باعث آزار من و خانواده ام شدن تقاص کارهاشون را دارن میبینن. اونم به طرز وحشتناکی. خدای. من تو چه قدر بزرگی و چقدر صبوری. ا همیشه میگفتم خدا یا پس تو کجایی چرا اتفاقی نمی افته این آدمهای کثیف در حال خوشگذرانی هستن و من ..با دو بچه نگران از حال و آینده با هزار مشکل در حال گذراندن زندگی ام هستم اما تو انقدر صبوری که صبر کردی هر کاری دلشون خواست پنهانی انجام دهند به خیالشون هیچکس هم نمیفهمد متوجه نمیشود اما خدا که همه جا هست او... بلایی به سرشون آوروی که حتی نمیتوانن. ذره ای از خودشان دفاع کنن با دست خودشان خودشان را بدبخت کردند ... زندان خانه انها شده و خواهد شد آبرویشان همه جا رفته است رسوای عالم شده ان دعایی که توی اون لحظه های دردناک بر زبان می اوردم ... شاید یک روز همه چیز را نوشتم اما الان امکان پذیر نیست
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 4 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

دوستان عزیزم

امروز می خوام یک کتاب خوب بهتون معرفی کنم. کتابی که بعد از مدتها با خواندنش کمی آرامش پیدا کردم. کتابی مذهبی فلسفی است.

فایل pdf آن را روی گوشی موبایلتون یا کامپیوتر بریزید هر شب توی آرامش بخونید.

کتاب :  گفتگو با خدا

گفتگو با خدا

نویسنده :  نیل دونالدواش

ناشر :   پارس بوک

http://www.parsbook.org/?s=%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88+%D8%A8%D8%A7+%D8%AE%D8%AF%D8%A7

زبان کتاب :فارسی

تعداد صفحه :  ۲۸۶

قالب کتاب : PDF

حجم فایل : ۱۰۹۶Kb

توضیحات :  اجازه دهید با این جمله حرفم را آغاز کنم که این کتاب کاملاً به جا و درست و به موقع، وارد زندگی شما شده است. ممکن است اکنون متوجه حرفم نشوید؛ ولی هرگاه آنچه انتظارش را داشتید دریافت نمودید، آن وقت به فواید و آثار اعجاب انگیز این کتاب پی خواهید برد. هر چیزی در زندگی به موقع خود اتفاق می افتد، ورود این کتاب به زندگی شما از آن جمله بوده و لذا به هیچ وجه استثنا به شمار نمی آید. آن چیزی که در اینجا پیدا می کنید همان چیزی است که مدتها بود به دنبالش می گشتید و آرزوی آن را داشتید. آنچه در اینجا با آن روبه رو می شوید، ناچیزترین و شاید اولین تماس واقعی شما با خداوند می باشد. خداوند از طریق من، هم
اکنون با شما صحبت خواهد کرد . البته چند سال پیش این چنین موضوع، را مطرح نمی کردم، و دلیل که الآن آن را بر زبان می آورم، این است که شخصاً چنین گفتگویی را داشته و بنابراین می دانم که این کار ممکن است. نه تنها این ممکن است، بلکه چیزی است که تمام مدت در حال اتفاق افتادن است، درست در همین جا و در همین لحظه.




برچسب‌ها: خیانت, زن شوهردار, دوستی با مرد متاهل, کتاب گفتگو با خدا, نیل دونالدواش
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

رویا:

من 17 سالمه یه هفت ماهیه نامزد کردم نامزدم پسرعممه خیلی دوستم داره و بعد 6 سال بالاخره جواب بله رو گرفته اون خیلی دوستم داشت ولی من هیچ احساسی بهش نداشتم چون با پسر همسایمون در ارتباط بودم خیلی هم دیگه رو دوست داشتیم واسه هم میمردی یه عشق پاک و ساده ما دو سال با هم حرف میزدیم قرار میذاشتیمو همدیگه رو میدیدیم قصدمون ازدواج بود ولی اون و خانوادش مشکل مالی شدیدی داشتن و من با این قضیه هیچ مشکلی نداشتم فقط میگفتم خودشو میخوام یه روزی توی پارک برام از آرزوش گفت .گفت آرزو داره دستامو بگیره تو چشماش نگاه کنم و بهش بگم دوسش دارم من هم اولین و آخرین بار دستاشو گرفتم تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم که چقدردوستش دارم اونروز واسه دوتامون یه روز بزرگ بود روزی که دلگرم شدیم به این که هیچ کدوممون نامردی نمیکنیم من رو سر اون قسم میخردم اون رو سر من که خیانتی در کار نیست دقیقا بعد 5روز سرو کله ی پسر عمه ی عاشق پیدا شد باباو مامانم کلی باهام حرف زدن که پسر خوبیه و من باید امشب جواب مثبت بدم نمیدونم چی شد راضی شدم و نامردی رو در حق عشقم تموم کردم و بله رو به پسر عمه ای که هیچ احساسی بهش نداشتم گفتم الآن هفت ماهه عذاب وجدان دارم هنوزم دوستش دارم و دلیل و بهانه ای برای طلاق گرفتن ندارم همچنین دلیلی برای خیانتم نمیدونم چیکار کنم خاطراتم اذیتم میکنن همیشه میبینمش و دیوونه میشم اون هم حال خوبی نداره من با اون تصمیمی که گرفتم زندگی سه نفر رو خراب کردم اول زنگی خودم بعد زندگی عشقم بعدم زندگی پسر عمم که دوستش ندارمو مجبورم باهاش زندگی کنم بهم بگید چیکار کنم تو رو خدا کمکم کنید هم خیانت کردم هم عذاب میکشم

دلشکسته:

سلام دوست عزیز

تصمیم سختیه.. ای کاش قبل از اینکه با پسر عمه ات نامزد می کردی به اون خبر می دادی بیاد خواستگاریت. تا بتونی راحت تر تصمیم بگیری. اما باز خوب فکر کن شاید پسر عمه ات خوب باشه. شاید هنوز فرصت بهش ندادی که ابراز عشق بهت بکنه. سعی کن اون رفتاری که با پسر همسایه ات داشتی را با همسرت داشته باشی . بازم می گم تصمیم خیلی سختیه.. معلوم نیست که اگه با اون هم ازدواج می کردی خوشبخت می شدی یا نه حسنس این بود که از روی دلت قدم برداشتی و به ندای دلت گوش دادی اگه شکست هم بخوری خودت را مقصر می دونی که اشتباه تصمیم گرفته بودی .. اینطرف قضیه هم مد نظر داشته باش ممکنه زندگی خیلی رویایی نداشته باشی اما فرصت درست کردن این زندگی را شاید داشته باشی تو خودت خالق زندگی خودت هستی من بعد از تمام این ماجراها متوجه شدم. تا دیرتر نشده فکرها تو بکن نزار بعد 5 سال همدیگه را دیدید آتش عشقتون شعله ور بشه و زندگی 2 خانواده را ویران کنید.. الان فکرهاتو بکن اگه پسر عمه ات را نمی خواهی باهاش ازدواج نکن اما آماده رویارویی با پیامد های دیگر باش!! باید اونقدر مطمئن باشی که پسر همسایه خوشبختت می کنه ؟ شاید پسر عمه ات کلید خوشبختی تو باشد؟ خوب دقیق فکر کن اخلاق هر دو فرهنگ هر دو عقل و منطق و آینده مالی هر دو را حساب کن..روی یک ترازو بسنج بعد تصمیم بگیر


برچسب‌ها: عشق, دوستی, پسر همسایه
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 5 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

مینا:

سلام اتفاقی وبلاگتون رو دیدم تصمیم گرفتم منم بنویسم شاید بتونید به منم کمک کنید.........

دو سال با یه پسری دوست بودم که رابطه خیلی نزدیکی باهاش داشتم اوایل دوستیم فقط برام سرگرمی بود واسه خوش گذرونی و وقت تلف کردن دوست داشتنی نبود واسه همین خیلی از چیزای زندگیمو بهش دروغ گفتم اما کم کم به مرور زمان بهش علاقه مند شدم دوستای دور و برم ادم درستی نبودن اصلا اشنایی من با ایشون هم از طریق یکی از دوستام بود که صمیمی ترین دوستم بود اولش گفتم فقط واسه سرگرمی و بیرون رفتن و گفتن و خندیدن بود اما هر چی گذشت بیشتر دوستامو شناختم و علاقم به اون بیشتر شد بعد یک سال کم و بیش دستم اومده بود که دوستم دختر درستی نیست همون موقع برام خواستگار اومد باید انتخاب میکردم به دوست پسرم درمورد زندگیم دروغ گفته بودم اما واقعا دوسش داشتم نمیتونستم ازش دل بکنم واسه همین خواستگارمو رد کردم خیلی دعوا داشتم تو خونه تا جایی که بابام خرجیمم نمیداد دیگه تو خونه خیلی اذیت شدم .

میخواستم برم واقعیت به دوست پسرم بگم اما واقعا روشو نداشتم همین که میدونستم اگه بگم میره طاقت اینم نداشتم روزام میگذشت هر روز بهش نزدیکتر و وابسته تر میشدم گفتن واقعیت برام سخت تر میشد دروغ چرا اصلا برام عادی شده بود اصلا به دروغی که بهش گفته بودم فک نمیکردم تا اینکه خواست بیاد خواستگاری اینم بگم که اونم شدیدا منو دوست داشت ولی بسیار ادم منطقیه خواستگاری به بهانه های مختلف عقب مینداختم نذر کردم یه روز ببرمش قم همه چیو اونجا بهش بگم اما نمیشد اون وقت نداشت منم چون واقعا روشو نداشتم همینجوری میگذشت تو این دو سال هیچ وقت بهش خیانت نکردم واقعا بهم اعتماد داشت تا اینکه یه مزاحم تلفنی شروع کردن به خراب کردن من پیش اون کم کم دیدم داره گندش در میاد دلم نمیخواست از کسی دیگه بشنوه واسه همین مجبور شدم خودم بهش گفتم من محل زندگیمو بهش دروغ گفته بودم نمیخوام گناه خودمو بندازم گردن کسی دیگه اما از همون اول اون دوستم که مارو بهم معرفی کرد اینارو گفته بود و منم ادامش دادم فک نمیکردم به اینجا برسم وضع مالی پدرم خوبه بد نیست اما انقد پولدار نیست که اون فکر میکرد و اینکه محل زندگیمو بهش دروغ گفتم حالا دو ماه که از هم جدا شدیم بهم گفت که نمیتونه دیگه بهم اعتماد کنه میگه میدونه که من واقعا بهش وفادار بودم و متعهد اخه واقعا تو این دو سال حتی یک بار نشده بود که بپیچونمش که جواب تلفن ندم یا کارای دیگه به خاطرش خیلی کارا کردم بدون اجازش اب نمیخوردم هر چی اون میگفت همون بود خلاصه اینکه تو این دو ماه خیلی بهم سخت گذشت حتی یک لحظه نتونستم بهش فکر نکنم....

قبل از رو شدن این جریانات از لحاظ مالی شدیدا تو فشار بودم اجازه نمیداد برم سر کار بعضی وقتا خودش کمک میکرد بعضی اوقات هم مادرم اما من واقعا روم نمیشد ازش چیزی بخوام واسه همین یه جایی پیش یکی از دوستام که محیط کاملا سالم داره من هستم و یکی از دوستای دختر دانشگاهم دوتایی اومدم اینجا سر کار بهش نگفتم اون مزاحمه اولین چیزی که گفته بود همین سر کارم بوده وقتی خودم همه چیو بهش گفتم سر کارم گفتم به شدت ناراحت شد هر چیزی که بهم داده بود ازم پس گرفت و از زندگیم رفت واقعا داغون شدم اصلا اوضاع مناسبی نداشتم دو ماه میگذه اما اصلا بهتر نشدم عوض اینکه رفته رفته اوضام بهتر بشه نمیشه اول این دو ماه خیلی بهش زنگ میزدم و میخواستم ببخشه اما نبخشید تصمیم گرفتم به کل از زندگیش برم یک ماه ازش هیچ خبری نگرفتم تصمیم گرفتم فراموشش کنم و زندگی کنم اما واقعا از زهنم نمیره حالا بعد دو ماه برگشته اما میگه نمیتونم رو زندگی باهاش حساب کنم اگه میخوام میتونه کنارم باشه به عنوان یه دوست میگه میخواد به من کمک کنه که راحت تر کنار بیام خیلی ازش خواستم ببخشه اما میگه خانوادم فهمیدن و پلی واسه برگشت نذاشتم میگه خودشم تمام قلبش منم میخواد برگرده اما واقعا راهی نداره......
ادم بسیار منطقی اهل دوز و کلک نیست هیچ وقت بهم خیانت نکرده پسر خیلی خوبی تو این دو سالم گرچه خیلی سختی کشیدم اما همیشه سعی کرده هوامو داشته باشه رابطه روحی خیلی نزدیکی با هم داشتیم از لحاظ رابطه جنسی هم بود اما نه به اون صورت کامل...حالا نمیدونم باید چی کار کنم باید تصمیم بگیرم که میخوام این رابطه دوستی بینمون باشه یا نه؟؟

دلشکسته:

سلام دوست عزیز

راستش من روانشناس نیستم و شناخت کاملی از شما ندارم و حرفهای دوستتون را هم باید بشنویم..

به نظر من بهتره اول اشتباهاتتون را به خاطر بیارید. و به خودتون قول بدید دیگه هیچوقت به خاطر هیچکس و هیچ چیزی دروغ نگید... و تمام تلاشتون را بکنید دیگه دروغ نگید حتی اگر به ضررتون تمام بشه.

2- باید یک مدتی صبر کنید . به این راحتی پل هایی که پشت سرتون خراب کردید که درست نمی شه زمان خیلی زیادتری را باید بزارید تا ترمییم بشه.

3- بهش فرصت بدید و اینکه بهش ثابت کنید که عوض شدید و دیگه نمی خواهید اشتباهات گذشته اتان را تکرار کنید

4- شما اگر نیاز به پول دارید باید سر کار بروید اون برای خودش داره زندگی می کنه چه کار به زندگی شما داره.. یعنی چی که من کارم را ول کنم چون اون دوست نداره کار مثل غذا می مونه می خواهی بشینی ببینی که یک روز بهت پول بده روز بعدی ازت بگیره  بای یک گدا چه فرقی می کنی بهش خوب فکر کن اون حق نداره اجازه نده تو بری سر کار و روی پای خودت بایستی .. تازه باید بهت کمک کنه تا راه درست زندگی را پیدا کنی.

5- سعی کن فراموشش کنی گاهی اوقات چیزی را که می خواهیم و خیلی هم می خواهیم باید یک مدتی فراموشش کنیم.. تا زمان خودش بتونه ما را راهنمایی کنه که چه کاری خوبه و چه کاری نه؟ به چه قیمتی می خواهیم به اون برسیم.

6- هدفت را بزار روی این موضوع که :

من باید تغییر کنم . دوستان بی فایده و بی فرهنگ را از خودم دور کنم به جاش دنبال دوست های جدید و باشعور و منطق باشم.. از حالا دنبال رشد خودت باش.. شروع کن ... افکار خرابت را بیرون بریز... تفریح های جدیدی پیدا بکن.. تورهای مسافرتی ثبت نام کن حتی اگه شد با خانواده ات.. پدر و مادرت یا اگر اجازه می دهند به تنهایی یا با دوستانت برو دنیا را از دید دیگری نگاه بکن انگار که پنجره ات را عوض کرده ای از یک پنجره دیگه یک منظره دیگه ای را می بینی ...

تو خواستی که زندگی ات را خوب کنی پس باید راه آن را پیدا کنی اون راهی که در گذشته رفته تو را به خوشبختی و آرامش نمی رساند راهت را عوض کن و هر چه بیشتر روی خودت و عقاید و منطق درست و بر پایه خرد عمل کنی میانبر های بهتر و جدید تری خواهی یافت.


برچسب‌ها: خیانت, زن شوهردار, دوستی با مرد متاهل
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

ایرج:

سلام خانوم.اتفاقی این وبلاگو پیدا کردم.لطفا با من در ارتباط باشید.به کمکتون احتیاج دارم.

من مجردم.حدود 6 ماهه که با یک خانم متاهل دوس شدم.از طریق اینترنت.از یک اتفاق شرو شد.هیچکدوممون نمیخاستیم باهم دوس بشیم ولی شدیم.
هنوز به سکس نکشیده.چن بار از هم خداحافظی کردیم.
ولی باز برگشتیم.
چیکار کنم.شیش هفت بار باهم قرار گذاشتیم ولی فقط یکی دوبار دست دادیم.میدونم که آخرش سکسه.
خیلی ازین رابطه میترسم.اونم همینطور.چیکار کنیم؟

دلشکسته:

سلام دوست عزیز. خوشحالم که این وبلاگ کم کم داره مفید واقع می شه .. درسته که من و زندگی ام خراب شد و درد و رنج زیادی را تحمل می کنم و باهاش زندگی می کنم.. من و فرزندانم قربانی خودخواهی یک مرد و زن خودشیفته شدیم.. که فقط خودشون مهم بودن. اون لحظه شادی خودشون را می دیدن برای همین به هیچکس اهمیت نمی دادن... نمی دونم چه جوری بگم شاید ما آدمها گاهی اوقات اونقدر غرق خودخواهی می شیم که واقعیت را فراموش می کنیم و یا خودمون را گول می زنیم... مثل اون خلبانی که بمب اتمی را تو ناکازاکی و هیروشیما انداخت !! خوب اون باید از مافوقش اطاعت می کرد و شاید اون لحظه نمی دونست که داره با زندگی هزاران نفر چکار می کنه؟؟؟ فقط کافی بود قبل از عمل یکم منطقی و از روی خرد به کارش نگاه می کرد..

شما هم همینطور باید فکر کنید که از این رابطه دنبال چی هستید؟؟؟ خوب من طلا دوست دارم شاید از جلوی خیلی از طلا فروشی ها که رد می شم از دیدن طلاها لذت می برم .. و دوست دارم که اون انگشتر 40 میلیونی را داشته باشم. چون من از لحاظ مادی توان خرید این انگشتر را ندارم باید برم از مغازه بدزدم.. ما آدمها می توانیم لذت های دیگه ای را جایگزین این لذت بکنیم. لازم نیست یک انگشتر 40 میلیونی من را خوشحال کنه.. شاید اگه یک مسافرت با یک دوست خوب به جایی برم که آرامش توش باشه ارزشش خیلی بیشتر از اون 40 میلیون باشه و یا شاید هم کمتر اما این ما هستیم که خوشی خودمون را می خواهیم به چه قیمتی بخریم؟

آقا ایرج

خودت می دونی و همه هم می گن که کارتون درست نیست. خودت کلات را قاضی کن .. فقط خودت می تونی بخودت کمک کنی.. تا خودت نخواهی هیچ اتفاقی مثبت توی زندگی ات بوجود نمی آد اگه می خواهی به زندگی حیوانی ( برخی از حیوانها همزمان با چند ماده یا نر ارتباط دارن.. یعنی هر نر یک ماده ای را می بینه می خواد مادرش باشه خواهرش باشه هر چی با اون رابطه داشته باشه!! ) ادامه بدهی پایان خوبی نداره شاید مدتی از هیجان و ترس لذت ببری اما 90 درصد ماجرا غم و درد و عذاب وجدان داره.. حالا باز به رابطه ات ادامه بده....!!!


برچسب‌ها: خیانت, زن شوهردار, دوستی با مرد متاهل
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

عکس این مطالبی که اینجا نوشته شده هم وجود داره.
من مهندس کامپیوتر هستم.
با خانومی ازدواج کردم که یکبار تشکیل زندگی داده بود و دیپلم بود.
شوهر قبلی این خانوم بقدری اذیتش کرده بود که ایشان همه چیز را بخشید بود که فقط نجات پیدا کند.
زندگی گذشته اش بسیار بد بود و آثار اون گذشته ها همیشه در زندگی من پدیدار میشد.

من فهمیدم ایشان استعدادهای خوبی دارد.
فرستادمش انجمن حجامت
انجمن طب سوزنی
انجمن گیاه درمانی
و کمکش کردم تا مدارک آنها را بگیرد و اعتماد به نفس پیدا کند.
حتی برای طب سوزنی آنرا به خارج از کشور فرستادم.
همیشه نسبت به من بد بین بود
زیرا در زندگی قبلی اش شوهرش خیلی اذیتش کرده بود و بسیار بهش خیانت کرده بود.
بهمین دلیل با همون دید به من نگاه میکرد.
در طول تمام زندگی ام حتی یکبار با انگشتم او را هل ندادم چه برسد به اینکه بزنم یا تهدید کنم.
یک روز خانومی را که در ماشین من نشسته بود دید.
بقدری آبرو ریزی کرد که زندگی من به طلاق کشیده شد.
((حالا که همه چیز تمام شده نیازی نیست که به شما دروغ بگویم ولی واقعا هیچ رابطه عاشقانه یا دوستانه ای اون خانوم با من نداشت و فقط جهت صحبت کاری در ماشین نشست))
ولی همسرم سریعا مهریه را اجرا گذاشت
شکایت به دادسرا کرد
حسابهای بانکی ام را توقیف کرد
نامه از دادگاه به محل کارم آورد

پس از مدتی هم حکم جلب مرا گرفت و به اداره آورد و من مجبور شدم از محل کارم بروم.
خلاصه بسیار تند روی کرد
تاوان رفتاری زشت شوهر اولش را من دادم
بعدها هر چی خودش و اطرافیانش ازم خواستم ببخشمش و به زندگی باهاش ادامه بدم، دیگه نمی تونستم باورش کنم و باهاش زندگی کنم.
کل وسایل خانه رو برد و من فقط کتابهام و لپ تاپم و یک دست رختخواب رو آوردم
در پایان من ماندم و پرداخت سیصدسکه و خاطرات تلخ.

اینا رو گفتم که بدونید مردهایی هم هستند ازدواج براشون گرون تموم شده.

[پاسخ:]

سلام . خیلی متاسف شدم. شما که می دونستید اون خیلی حساسه چرا بهش نگفتید؟ متاسفانه زنانی که خیانت دیدن خیلی حساسن. البته ایشون هم نباید خیلی سریع تصمیم می گرفتن شما هم بهشون باید ثابت می کردید که  فقط یک ارتباط کاری بوده ... کاری نداشت می رفتید دادگاه از دادگاه می خواستید که از روی تماس های تلفنی تون که توی مخابرات ثبت می شه مدت 1 ماه گذشته را قاضی چک کنه که همه چیز معلوم می شد شما که به خودتون مطمئن بودید ترسی هم نداشتید این کار را می کردید یا اینکه کل پیامهای موبایلتون را بهش نشون میداید اگه کسی با کسی ارتباط داشته باشد تماس زیادی داشته و مدت زمانش هم زیاده و تعداد تماس ها غیرمعمول است؟؟ کاملا مشخص است...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 0 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

ممنون از اينكه زود جواب داديدحقيقتش تا حالا چند بار خواستم ببخشمش ولي دوباره با اون زن رفته ميترسم به شوهر اون زن بگم اونم طلاقش بده و اينها بهم برسند از طرفي شوهرم دعوا نميكنه ولي هيچ محبتي هم بهم نميكنه و ما مثل خواهر برادريم خرجمون رو هم ميده برا همين و برا آبروم از طلاق ميترسم ولي نداشتن رابطه و حتي محبت ديوونم كرده اهل اينكه با كسي دوست شم هم نيستم هنوز نه آبروشو بردم نه به كسي گفتم به نظر شما كار صحيح چيه؟ممنون

[پاسخ:]

باور کنین خیلی تاسف می خورم وقتی سرگذشت آدمهایی را مثل خودم را می بینیم شاید توی برخی از چیز ها مشترک باشیم.
اما چون از زندگی شما چیزی نمی دونم و شرایط شما با من شاید در برخی از چیزها فرق بکنه نتونم خوب راهنمایی تان بکنم.
چون آدمها و  فرهنگ ها و شرایط روحی و جسمی آدمها باهم فرق می کنه..
شاید یک نفر بتونه با خیانت کنار بیاد ولی یک نفر دیگه اصلا
یک نفر زندگی اش با طلاق بهتر شود یک نفر دیگه بدتر
همه اینها نسبی هستند یعنی باید شرایط خودتون را خوب بسنجید میزان توانایی واعتماد به نفستون را بدونید. از زندگی چه می خواهید؟ شاید خیلی از ما ها از اینکه به حقمون تجاوز بشه نتونیم تحمل کنیم.. دنیا را جور دیگه ای می بینیم اما چند قدم اونطرف بر هستند که می گن این شرایط گذراست باید تحمل کرد و دنیا را از دید دیگه ای نگاه می کنن برای همین از راه حل دیگه ای استفاده می کنند
اما چیزی که مشترک هست و عاقلانه اینه که شخصیت خودتون اعتماد به نفستون را بالا ببرید سعی کنید مثل کسی که مجبوره توی زندان باشه از نهایت سختی نهایت استفاده را ببرید روی خودتون کار کنید دنیا را از دیدهای مختلف ببینید تا بتوانید دنیایی که دوست دارید توش باشید را پیدا کنید و بتونید زندگی خودتون را درست کنید نهایت اگر نشد با اعتماد به نفس و مقاوم بودنتون بعد از طلاق بتونید روی پای خودتون بایستید یعنی تمام جوانب زندگی را بسنجید بعد تصمیم بگیرید.


برچسب‌ها: خیانت, اعتماد به نفس, طلاق
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

مریم:

سلام سه ساله كه شوهرم با من رابطه جنسي نداشته ده ماهه كه فهميدم با يه زن شوهر دار رابطه داره به خاطر ابرو و بچه ام از طلاق ميترسم اين وضعيت هم خيلي زجرم ميده نميدونم چه كنم

[پاسخ:]دلشکتسه:

سلام . چقدر قلبم درد گرفت. خیلی متاسفم.چون شما و شخصیت شما و خانواده و طرز فکر اطرافیانتون را نمی دونم به راحتی نمی تونم کمکتون کنم.
اما اون چیزی که خودم بهش ایمان دارم اینه که توی این شرایط بهتره که خودخواه بشیم منظورم اینکه به خودت توجه کن سعی کن به اونها فکر نکنی که تو این سالها توی اون لحظه هایی که مشترک بودین اونها چه کار می کردن؟؟ سعی کنید کمتر به این فکر کنید سخته اما چاره درد اینه.. چون نابودتون می کنه ... به من هم می گفتن  اما اون زمان آنقدر بهم ریخته بودم که نمی دونستم چه کاری درسته چه کاری نتیجه می ده و چه کاری بیفایده است؟؟؟؟
توی ذهنم بارها می کشتمشون... توی ذهنم دلم برای همسر سابقم تنگ می شد و دلم می سوخت!!! دوباره ازش متنفر می شدم... دلم می شکست... نمی دونستم چه جوری ببخشمش ... فرصت بهش می دادم که بتونم فراموش کنم... اما تا زمانی که اون دو خیانت کار با هم رابطه داشته باشن بخشیدن غیرممکنه یا سخته حتی اگه بخواهی روی خودت کار کنی تا ببخشیش... اما الان که تقریبا 5 سال از آن روزهای تلخ می گذره وقتی به عقب نگاه می کنم. بخودم می گم شاید اگه اعتماد به نفس الان و روحیه قوی که الان دارم و روش سالها کار کردم را داشتم شاید به روش نمی آوردم و سعی می کردم خودم را وقف بچه هام بکنم ... دنیام را جور دیگه ای درست می کردم... که همانطور که مثل یک سایه توی زندگی ام بود درست از زمانی که با اون زن شوهر دار دوست شده بود... منم براش یک سایه می شدم.... سعی می کردم کارهاش و رفتارش را نبینم ... زندگی خودم را می کردم ...البته می دونم برای من امکان پذیر نبود چون اون شروع کرده بود به روانی کردن من که به همه بگه زنم مشکل روحی داره !!!!! با دختره نقشه می کشیدن و منو به بازی می گرفتن... اون از قبل از رو شدن خیانتش شروع کرده بود که به همه بگی من مشکل دارم دروغ می گفت... که بعدها تمام دروغ هاش به کمک خدا برملا شد... شاید حتی اگر هم می ماندم زندگی ام دیگه روال عادی اش را نداشت چون طرف مقابلم آدم خیلی ضعیفی بود.... شاید اگر کمی قلب داشت و شعور راه برگشتی بود...برای همین می گم تمام جوانب را بسنجید که امکان بخشیدن وجود داره ؟؟ یا امکان کنار آمدن با رفتار زشت اون!!! از خدا می خوام خودش یک راهی را براتون باز کنه که به آرامش برسید و تمام اون سختی هاو رنج ها را فراموش کنید


برچسب‌ها: خیانت زن شوهر دار طلاق
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 3 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

حسین:

سلام.من از طریق سرچ کلمه ی خیانت وبلاگتون رو پیدا کردم.
حسین هستم 31ساله.زمانی 17-18 سالم بود با دختری تو محلمون دوست شدم البته قصدم ازدواج نبود و دوستی ما خودش ماجرایی داشت.من حتی تو این مدت بهش دست هم نزدم حتی باعث جدایی اون از دوست پسرش شدم که در حقش نامرد بود و اونو برا سکس میخواست.بعد چند سال از هم جدا شدیم و اون ازدواج کرد با پسری که از اقوام دور ما میشن در ضمن من با برادر این زن هم دوست هستم.بعد ازدواجش بعد دو سه سال یه شماره عجیب رو گوشیم افتاد و شروع به پیامک بازی کردیم(از روی کنجکاوی چون من زیاد اهل این چیزا نبودم بجز همون یک مورد)فهمیدم خودشه و با اینکه شوهر و یه بچه داره بازم دلش پیش منه.دوباره دوستی ما برقرار شد این دفعه شدیدتر از زمان مجردیش،منی که قبلا دست بهش نزده بودم باهاش قرار میذاشتم و حال و لب و بوسه و... البته به سکس نکشید .شوهرش بعضی شبا نمیومد و چند بار اصرار کرد برم خونشو باهم سکس داشته باشیم ولی من قبول نکردم هم میترسیدم از رسواییش و هم از گناهش.بعد مدتی یعنی سه سال پیش من عاشق دختری شدم که با اون دوست بود این زن برای من سنگ تموم گذاشت و واسطه ازدواج منو و دوستش شد.خانمم میدونه که من تو دوران مجردیم با این زن تو دوران مجردیش یه ارتباطی داشتیم البته نمیدونه که من بعد ازدواج هم باهاش رابطه داشتم.بعدی که ازدواج کردم مدتی گذشت ولی متاسفانه بازهم رابطه ی من با اون زن از سر گرفته شد این بار بازهم شدیدتر این بار کار به جایی کشید منی که دوران مجردیم فرار میکردم از سکس حالا خودم پیش قدم شده بودم چند بار خواستیم این عمل رو مرتکب بشیم ولی جور نشد یامن پشیمون شدم یا اون ویا اتفاقی افتاد که نشد ولی در حد لب و بوسه و ... بینمون اتفاق افتاد.اون خونشون نزدیک خونمونه با خانمم دوسته دختراش (دختر دومش 1سالشه) رو بعضی وقتا میاره پیش دختر من(2سالشه) و همه ی اینه به علاوه اعتماد شدید همسرم به من باعث شده که اگه بخواییم کاری انجام بدیم شرایطش مهیاست.یکی از دلایلی که من رو دودل کرده اینه که از روی شوهر و داداشش خجالت میکشم.همسرمو دوست دارم هر چند از نظر سکسی منو کاملا راضی نمیکنه بارها هم بهش گفتم ولی فایده نداشته.الان دو سه ماهیه با اون خانم قطع رابطه کردم نه اینکه قهر باشیم در حد سلام و سلام و علیک و حتی با خانمم باهاشون رفت و اومد داریم ولی از اس ام اس بازی خبری نیست .دو تامون قول دادیم بخاطر همسرامون دیگه باهم رابطه نداشته باشیم نمیدونم تا کی میتونیم سر قولمون بایستیم چون قبلا یکی دو بار این قول رو دادیم ولی شکستیمش ولی این دفعه طولانی تر شده.خدا خیلی منو دوست داره که کارمون به رابطه جنسی نکشید و همچین همسر پاکی نصیبم شده که من اندازه چشمام بهش اطمینان دارم ولی میترسم؛میترسم از اینکه مجددا اون رابطه از سر گرفته بشه و خدایی نکرده به .....
خواهشا نگین محل زندیگتو عوض کن چون امکانش نیست.

پاسخ دلشکسته:

سلام دوست عزیز از خواندن سرگذشت عشقیتون خیلی ناراحت شدم و خیلی نگران... بزرگترین اشتباهتون این بود که به اون زن اعتماد کردید و با دوست اون ازدواج کردید!!!! که برای همیشه کنار هم باشید. و به این راحتی همدیگر را رها نکنید... اون اگه عاشق بود لااقل اینقدر شهامت داشت از همسرش جدا می شد و قبل از اینکه شما ازدواج کنید با شما ازدواج می کرد. شاید گناه کمتری اتفاق می افتاد. اما الان هم ارتباطتون را دارید هم ازدواج کردید... آخه چه باید گفت... چقدر خودخواه هستید...

تمام خیانت کارها برای توجیه کارشون مخصوصا س ک س طرف مقابلشون را ضعیف و مشکل دار نشان می دهند. اگه شما هم ضعیف بودید به جای حل مشکل همسرتون با یک نفر دیگه رابطه داشته باشه به نظرتون درسته یعنی مشکلتون حل می شه همان کاری که شما کردید... حالا مشکتون حل شد؟؟/

بهتره که فراموشش کنید... نه برای زنه ...مطمئن باشید اون هم بزودی می فهمه ... یا شاید هم فهمیده به روت نمی آورد بلکه به خاطر اون مقدار آبروی باقی مانده که بتوانید باقی عمرتون را سپری کنید...

شما ها به عشق خیانت می کنید  آرامش جسمی و جنسی را با این کار ممکن است موقتی داشته باشید اما هر گز آرامش روحی و ذهنی نخواهید داشت.

تا خودتون به عمق فاجعه پی نبرید نمی فهمید فقط کافیه یک لحظه به خاطر بیاورید اگر ماچرای شما رو شود چقدر بچه هاتون ضربه می خورن !!! بهش فکر کردید وقتی بزرگ شوند اعتماد به نفس کمی دارند از اینکه پدرشان یا مادرشان ارتباط نامشروع حالا حتما س ک س نه همین نارو زدن ها و بوسه ها کمتر از س ک س نیست. دیگه فرقی نمی کنه ....

به خاطر آبروی خودتون و آبروی بچه های معصوم تون دست بردارید...  زندگی فقط س ک س نیست.  متعهد شدید و به عهدتون پایدار بمونید وگرنه چرا تو ازدواچ کردی محرد می ماندی و دیگه زندگی چند انسان دیگه را نابود نمی کردی دیگه نگو عاشقی !!! به خاطر عشقت دیگه ازدواج نمی کردی!!!! هرچند در حق شوهر اون زن هم جنایت می کردی !!!!! به این می گن هوس یا وسوسه

 


برچسب‌ها: خیانت ارتباط با دوست دختر قدیمی خیانت وسوسه
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 7 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام وقت بخیر خیلی برای زندگی گذشته اتون متاسف شدم واقعا سخته ولی یه انتقاد دارم امیدوارم که ناراحت نشید چرا دارید کارشناسانه برخورد میکنی مگه همه مردا مثل همن ویا همه زنها .........
من خودم به شخصه تو زندگی مشترک 5ساله ام یکبار مچ همسرمو گرفتم نه داد وبیداد کردم ونه گریه وزاری اون خانومم دقیقا میشناختمش چون همکار شوهرم بودوشوهرم همیشه ازش میگفت تا اونجایی که میدونستم اون خانوم متاهل وهمسرش تهران بود ما خودمون شهرستان بودیم اولین باری که شک کردم از سرکار برگشتم رفتم تلفنمون چک کنم ببینم کسی زنگ نزده وقتی اخرین تماسو دیدم که 35دقیقه صحبت شده داشتم شاخ در میاوردم شماره همراه اول بودشماره رو زدم تو حافظه غیابی گوشیم تا چندروز خبری نبود تا اینکه یه روز یه خانومی زنگ زد گفت ببخشید بامن تماس گرفتین کاری داشتین منم گفتم اینجا منزا فلان کسه حتما اقامون تماس گرفته خانومه به من من افتاد گفتم همسرم برگرده میگم باهات تماس بگیره خانومه گفت نه خودم تماس میگیرم تاشوهرم بعداز 1ساعت که رفته بود خرید برای منزل وکه خیس عرق وخسته بوداومدش رفت حموم منم گوشیشو نگاه کردم که برای کسی به اسم میرزایی یه اس عاشقانه بعد یکی دیگه که نوشته بود خیلی میخوامت فرستاده بود وقتی شمارشو دیدم کم مونده بود شاخ در بیارم شماره همون خانومه بود همسرم از حموم اومد وبهش گفتم خانوم میرزایی زنگ زد بهم گفت خانوم میرزایی دیگه کیه گفتم همون که براش اس دادی که خیلی میخوایش گفت چرا چرت میگی من گوشیشو اوردم نشونش دادم شوهرم قرمز شد هیچی نگفت گفتم خوب برام تو ضیح بده فقط یه چیزی رو میدونستم که از شوهرم 10سال واز من16سال بزرگتر بود هیچی نگفت برگشتم گفتم اون همه از این خانوم تعریف میکردی بخاطر همین بود که شما باهم عاشق ومعشوقی بهش گفتم تو زندگی چه چیزی رو ازت دریغ کردم بگو چی ازت خواستم به غیر از اینکه پا به پات تو زندگی در برابر مشکلات زندگی اومدم توقعاتی ازت ندارم بخاطر همینه که من بدم برگشتم گفتم رفتی با زنی که مثل مادر منه (از لحاظ سنی)دوست شدی شوهربرگشت گفت من اشتباه کردم درست ولی برگرد به گذشته ببین دلیل اینکارام برای چی بود
اون شب بدون صحبت کردن گذشت تا چند روز فقط به کارا واخلاق خودم وهمسرم فکر کردم تصمیم گرفتم این مشکل وخودم حل کنم وتصمیم گرفتم مقداری از برنامه ها اخلاقامو عوض کنم خیلی به خودم میرسیدم هم

پاسخ دلشکسته:

ممنون از پیامتون. و  همانطور که خودتون گفتید منم با شما موافقم مگه می شه همه زنها و مردها خیانت کار باشند!!! اما وقتی شرایط همسان نباشه و همه چیز یکطرفه باشه اونوقت سوأ استفاده از موقعیت ها برای ظرفی که حق بیشتری داره راحت فراهم خواهد شد.

درد من نه مردها هستن و نه زنها بلکه شرایط اجتماعی و حقوقی که در قانون کشوری که در آن زندگی می کنیم و باورها و فرهنگ های غلط و نا متناسب با زمان حال ..... است

منم مثل شما اولش نه داد و بیداد کردم ولی کمی گریه کردم  بسته به نوع شخصیت و شرایطی که داریم اثر خیانت فرق می کنه...

اگه باز هم اتفاق بیافته من بازهم گریه می کنم!!! بعید می دونم که بیخیال بگذرم... البته طرف مقابلمون اگر منتطقی باشه شاید یکم کار راحت تر باشه آخه اگه منطقی باشه که اینکار را نمی کنه... باید آدم ضعیفی باشه... خدا را شکر که شما به نتیجه رسیدید. اما هستند افرادی مثل شما که راه شما را انجام می دهند اما باز نتیجه ای نمی گیرند. آن چیزی که خیلی تاثیر داره که بعد خیانت چه اتفاقی می افته به فرهنگ و شخصیت اون سه نفر وابسته است. ۲ خیانکار و شخص خیانت دیده! که چطور بخوان عمل کنند.

بنابراین همه چیز نسبی است. نمی توانیم بگوییم اگر اینکار را بکنیم چه می شود اما می توانیم پیشگیری کنیم


برچسب‌ها: خیانت زندگی
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 6 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

همه ی مردا که بد نیستن !حتما بعد خوندن این میگید چقدر آدم اسگل ساده ایه ولی واقعا اینطورنیست همه ی کسایی که میان تو این وبلاگ نظر میزارن ومیخونن یا خیانت دیدن یا خیانت کردن به نظر من خوبه که با واقعیت هاهم آشنا بشیم ولی از خوبی هایی که یه مرد داره چرانگیم من کلا وقتی اینجارو خوندم نظراتو خوندم اشکم دراومد خیلی بغض کردم دلم به حال دلشکسته ی عزیزم سوخت برای همه ی اونایی که دردودل کرده بودن ناراحت شدم ولی لطفا کمی هم از خوبی هابگید چرا من تازه عروس رو از باردار شدن از اعتماد ازخیلی چیزای دیگه می ترسونید شوهرم بااینکه کم سن وساله ولی وفاداری تو زندگیمون جریان داره من خودم هم کم سن وسالم ولی دقیقا میفهمم که شوهرم بهم وفاداره فقط میخوام بگم همه ی مردا خیانت کارنیستن هنوز وفاداری نمرده هیچ کجای مطالب ندیدم بگید بلانسبت همه رو جمع بسته بودید این منو غمگین کرد

[پاسخ:]

عزیزم سلام. ممننون از پیامتون
همانطور که خودتون گفتید تازه عروس هستید. هنوز به بخش سخت زندگی نرسیده اید. منم روزهای خوبی داشتم یعنی خیلی مطمئن بود بهش . تمام سختی ها را با این امید می گذراندم که اون دوستم داره و بهم وفاداره تنها چیزی که تو زندگی ام ازش خواسته بودم. خوب زندگی بالا و پایین زیاد داره مهم اینه که توی شرایطی که اتفاق می افته چه تصمیمی می گیریم.. اون زمانها شاید خیلی ها به من از خیانت و بی وفایی مردها و گاهی زن ها می گفتند همیشه فکر می کرد بهترین مرد اینکه زن و بچه اش براش مهم باشه. اما کل زندگی ام توی 6 ماه آشنایی اش با این زن بهم ریخت دیگه ما براش مهم نبودیم مثل یک آدم طلسم شده توی کارتونها ذاتش را نشون داد که اگه یک زن کثیف نزدیکش بشه نمی تونه خودش را کنترل کنه همین.....مثل اینه که با اطمینان و اعتقادی که به همسر عزیزتون دارید یکهو بفهید که اون با زنی دوسته چه احساسی پیدا می کنید.... هم زن خیانت می کنه هم مرد. مثل دروغ ...خیانت دو طرفه است یعنی مرد و زن . اما زن ها در کل به خاطر احساسی بودن و نوع فرهنگی که ما در آن قرارداریم به نسبت کمتر این اتفاق می افته که من فکر می کن چون زن نمی تونه همزمان ۲ شوهر داشته باشه این طور است. وگرنه چه می شد این دنیا. اما مردها براشون اینطور جا افتاده که نه می شه همزمان ۲ زن داشت. حالا زن نه دوست دختر .... زیاد وجدانشون ناراحت نمیشه!!! برای همینه خیانت بیشتر در مردها اتفاق می افتد. وگرنه انسانها چه مرد و چه زن خطا کار می شوند.

 اما امیدوارم این اتفاق برای هیچکس نیافته برسیم به دنیایی که برای هر مردی یک زنی وجود داشته باشد. در حقیقت همانطور که در قران آمده است " یک جفت آفریده شده"  اما متاسفانه برداشت های غلط این وضع را بوجود آورده است.!!!!

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 9 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام
شاید منو یادتون باشه.تو ماه 7حاملگیم بودم که اس ام اس های بد شوهرمو به همکار زنش دیدم و......خیلی اذیت شدم....اونم مراعات حال منو نکرد که حق بده بهم البته پشیمون بود از کارش ولی میگفت چرا رفتی سر گوشیم فلان و...
نمیدونم راست یا دروغ رابطه یطرفه بود و عین مزاحمت تلفنی مثلا شوهرم مقصر بود و خانومه بعد اون اس ام اسای بد چیزی نگفته بود!البته قبلش بنظرم زیادی رو داده بود که به اینجا کشیده شده بود
یه هفته مونده به زایمانم شوهرم دوباره زنگ زده بود بعد سه ماه که از اون خانومه معذرت بخواد با اینکه اصلا از اون محل کارم به دلیل اینکه کار بهتری پیدا کرده بود همون روزا رفته بود....با اینکه شوهرم میدونست ناراحت میشم با اینکه گفته بودم دیگه زنگش نزنه چون گفته بود میخواد معذرت خواهی کنه....
خلاصه خیلی دلم ازش پره
الان بچمون بدنیا اومده روزی نیست که دلم نشکنه از اون خاطارت و اشک نریزم.من عاشق شوهرم بودم خیلی برام سخته فک میکنم مرده شوهرم دلم برای شوهر قبلیم تنگ میشه....
دلم برا بچم میسوزه.....
نمیدونم چجوری میتونم از این کارا و احساساتم جدا بشم
شوهرم میگه هیچ حس و علاقه ای نبوده و سر شیطنت و بچه بازی و کنجکاوی اینکارارو کرده خودشم ناراحته!
البته خدا میدونه
ولی من یادم میاد چقدر منو این بچرو لرزونده دلم ازش راضی نمیشه
از طرفی کسی نیستم که بتونم زندگی خالی از عشقو تحمل کنم وگرنه از بین اونهمه آدم اینو انتخاب نمیکردم فکر میکردم زندگی عاشقانه ای داریم!
باورم نمیشه تو دوران حساس بارداری من اونم بعد چند سال انتظاررررررررررر
باورم نمیشه شوهرم من....اون حرفارو به یه زن دیگه زده باشه....دستش رفته باشه و شماره زنرو بگیره.....
چراااااااااااااااااااااا؟!!!
از شوهرمم میپرسم چرا میگه نمیدونم!
کمکم کنین
نمیتونم طلاق بگیرم.....اوضاع روحیم میدونم بدتر میشه....مخصوصا بچمم هست!
چیکار کنم
گریهههههههههههههههههههههه
لطفا جوابو بهم ایمیلم بزنید

پاسخ من :

خیلی براتون متاسفم خیلی . خیلی با شرایط شما آشنا نیستم . اما به نظرم اگر فکر می کنی که دیگه با اون یا کسی دیگه ای ارتباطی نداشته و نداره سعی کن این موضوع را فراموش کنی. اما اگر دیدی دوباره داره یک جورایی مشکوک عمل می کنه ... دنبال یک راه بهتر باش

با توجه به شرایطی که من داشتم به یک سری تجربیاتی رسیدم که شاید بتون به شما کمک کنه.

اول از همه سعی کن مشاوره روانشانسی و روانپزشکی را به مدت یکسال پیش یک متخصص خوب ادامه بدهی تا یکم آروم بشوی و با کمک مشاور شرایطی که داری و خواهی داشت را بهتر درک کنی.

سعی کن مثبت فکر کنی افکار بد را از خودت دور کنی.

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 11 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام
خیلی اتفاقی وبلاگت رو خوندم و چون دقیقا مربوط میشه به دوره ی فعلی زندگیم خیلی برام خوندنی بود مطالبت. من بیست و یک سالمه. چند ماه پیش به خیال خودم با پسری دوست شدم که خیلی از همه نظر ایده آل و خوب بود ولی الان یک هفتست که متوجه شدم این آقا زن و دوتا بچه داره! روزی نیست که خانومش با همراه من تماس نگیره. حال روحی خوبی ندارم. بیشتر از خودم دلم به حال اون زن و حتی خودش میسوزه که حالا زندگیشون به این مرحله رسیده. نمیدونم رفتار درست چیه. آیا باید برم به زنش همه چی بگم ؟؟
ولی باز به خودم این حق نمیدم که زندگی ای رو از هم بپاشونم و پیش خودم میگم زورم به خودم میرسه که پامو از کفش دیگران بکشم بیرون...
این وسط من میمونم و یه عالمه خاطره ی خوب
وفکر کردن به اینکه اونی که من "عشقم" صداش میزدم رو دو تا بچه ی دیگه"بابایی" صدا میزنن....

پاسخ: راستش نمی دونم شما و اون خانواده در چه شرایطی قراردارید. اما اگر واقعا از این کار پشیمانی بهتر است که نزد اون خانم بروی و همه چییز را به او بگویی و اون مرد هم بداند که همیشه این طور نیست که هر کاری بخواهند انجام دهند و کسی هم متوجه نمی شود. من خودم هنوز برایم سواله که چرا این اتفاق افتاد . چرا مردان همیشه به چیزی که دارند قانع نیستند شما حتی اگه زشت باشی خوشگل باشی هر طوری که باشی اگر طرف مقابلت از فرهنگ و شعور درستی برخوردار نباشد ممکن است بدترین اتفاقها برات بیافتد که خیانت وحشتناک ترین آنهاست.
به هر حال الان که می دونی اون زن داره و بچه داره از زندگیشون برو بیرون برای همیشه جوری هم به اون مرد بفهمون که بهت خیانت کرده درحالیکه زن داشته با احساسات تو بازی کرده . حق اینکار را نداشته .. مگه ما زنها عروسک هستیم. که مردها هر طور دلشان خواست با ما برخورد کنند. همه چیر زا بگو زندگی اونهاا خراب شده همینه که زنه بهت زنگ می زنه یعنی اینکه می دونه اما در شک و تردید اون را از شک و تردید بیزون بیاور و خیلی دوستانه بهش بگو و ازش معذرت خواهی بکن که در مورد کسی که باهاش دوست بودی درست تحقیق نکردی وگرنه هر کسی که از راه می رسه که نباید بشه معشوق ما . فرق شما با یک زن خیابانی چیه؟ اون ها براشون مهم نیست. با صد نفر می گردن . اما شما که این طور نیستید و نخواهید بود.مراقب خودتون باشید. و باز خدا را شکر کنید که مدت زیادی نبوده.

برچسب‌ها: خیانت معشوقه مرد زن دار
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 6 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام من 23 سالمه و 1 سال و نیمه که ازدواج کردم
بچه ای ندارم و شاید سال آینده تصمیم داشته باشم باردار بشم
دوران عقدمون یه روز اس ام اس های شوهرمو چک کردم دیدم برای یه خانمی که ظاهرا دوست دختر دوران مجردیش بوده پیام داده : خیلی دلم واست تنگ شده برای اون روزا دلم تنگه...
من بهش گفتم و خیلی گریه کردم اولش سعی کرد بپیچونه ولی بعد فهمید من خیلی تیزم گفت آره  اشتباه کردم دیگه تکرار نمیکنم
من دیگه هیچی ازش ندیدمو موبایلش همش جلو چشم بود و تماس یا کار مشکوکی نمیکرد
ازدواج کردیم
یه بار ماموریت داشت رفت تهران
و موقع رفتن خیلی خیلی به خودش رسید مثل پسرای 18 ساله شد(30 سالشه)
وقتی برگشت یه روز پیاماشو نگاه کردم دیدم اسم یه خانمه دیگه ای رو اورده بود و نوشته بود فلان جا منتظرتم..(محل قرار)
جا خوردم
قشقرقی به پا کردم و گفت یه مقاله داشتم و این خانم از همکاران بوده و واسم اورده ولی واسم جای تعجب داشت که نوشته بود فرشته جان!!! من با هر زوری بود باور کردم
ولی یه جورایی دیگه اعتماد ندارم بهش
مدتی همه چیز خوب و عالی بود تا اینکه
مدتیه اخلاقش عوض شده
به شدت گند اخلاق شده
تلفن مشکوکی نداره ولی من میگم خریدن یه خط ایرانسل قایمکی کاری نداره واسش
همش میترسم دوباره بره به سمت اون زنا
منو دوست داره ولی به شدت بداخلاق شده و حتی دیگه محبتی هم بهم نمیکنه با اینکه تقریبا تازه عروس داماد هستیم ولی در ماه شاید 1 یا 2 بار سکس داشته باشیم
هفته به هفته هم سراغم نمیاد
با اینکه شوهر من آدم آتیشیه و داغ سکسه
کارشون سنگین هست ولی به نظرتون کی میتونه نیاز جنسیشو نادیده بگیره
و من از تازه عروسای دیگه که میپرسم میگن ما حداقل هفته ای 2بار و سکس داریم
من هنوز احساس درد میکنم چون هنوز حس میکنم کاملا زن نشدم و..
از شما کمک گرفتم چون خیلی خانم پخته و با تجربه ای هستی
شوهرم وقتی میاد خونه سعی میکنه خودشو با فوتبال و  بازی و درس خوندن مشغول کنه و تا نرم سمتش محلم نمیذاره
شبا هم قبل از خواب حتی موهامم نوازش نمیکنه و میخوابه
از نظر محبتی صفره صفره
نمیدونم
خیلی میترسم
یعنی چه عاقبتی در انتظارمه؟؟
تورو خدا جوابمو بدید تو وبلاگتون
من خودم یه وبلاگ خیلی معروف دارم ولی نخواستم آدرسشو بذارم که بقیه بشناسن منو
خیلی گریه میکنم
خیلی


[پاسخ:]
برات خیلی متاسف شدم. امیدوارم خدا خودش یک راه نجاتی را برای ما قراریده. متاسفانه نشانه هایی که می دهید خوب نیستند. احتمالا پای کسی دیگه در میونه. یا اینکه ممکنه آدم ضعیفی باشه و برای اینکه ضعف خودش را بسنجه اینکارها را می کند. سعی کن فعلا به هیچ عنوان باردار نشوی. مراقب باش . پیش مشاور برو و روی خودت کار کن تا قوی بشی تا بتونی تصمیم مهمی توی زندگی ات بگیری با این مرد بمانی یا نه... متاسفانه خیانت که می کنند دیگه به سختی می تونن جلوی خودشون را بگیرن عادی می شه براشون. زندگی بچه هاشون را هم خراب می کنن . گریه نکن. با گریه هیچ مشکلی حل نمی شه . کمی آروم می گیری اما نزار ادامه پیدا بکنه. دنبال پیدا کردن راهی باش که تو را به آرامش برسانه.


برچسب‌ها: خیانت بارداری تازه عروس
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 5 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

ادامه تیر ۹۱

حالا فهمیدم بله ایشون و خانواده خاله ام باهم هستن.. دختر خاله ام با شوهرش مشکل داشت شوهر اون هم بهش خیانت کرده بود.. باهم هستن.. با دخترخاله هام رفته خارج ... کافه رستوران میهمانی.. مزون لباس عروس زده اینها همه مال ۲ سال پیش هستن بعد دختر خاله ام دست پیش را گرفته تا پس نیافته روز فوت داییم طوری رفتار کرده بود دعوا داشت که چرا ما با شوهر اون رفت و آمد داریم معشوقه اش را به خانه مان دعوت می کنیم.. به بابای ما می گه عمو جون!!!!

ما بهت زده شده بودیم که این حرفها یعنی چه پدرم برای اشتی اونها اقدام کرده بود خودشون هم در جریان بودن.. من گفتم شاید یک نفر به دروغ حرفهایی به اون ها ز ده خودشون می گفتن معشوقه شوهر دختر خاله ام تلفن زده و اینها را  گفته ..!!!

من که باور نکردم گفتم شاید کار شوهر دختر خاله ام هست که می خواسته بین ما را برای همیشه بهم بزنه یا شاید هم کار شوهر سابقم هست البته هنوز ازش جدا نشده بودم!!! به هر حال همش دروغ بود...

حالا فهمیدم می خواسته جوری جلوه بده که کسی نفهمه با شوهر من رابطه دارن.. تمام حرفهایشون دروغ بوده.. اتفاقا اون ها با شوهر من میهمانی و مسافرت و گردش می رفتن ... شاید هم یک مقدار دروغ های شوهر سابقم را باور کردن این طوری می خواستن از من انتقام کار نکرده را بگیرن...

بخودم می گم شاید نباید این ها را بنویسم اما می نویسم برای روزی که بچه هایم بزرگ شدن لااقل بدونن من چه روزهای سختی را تحمل می کنم .. از غریبه و آشنا همه انگار بد شده اند.. همه به خاطر پول حاضرند تن به هر کاری بدهند... یکماه پیش وقتی مطمئن شدم بهش زنگ زدم و دعوا کردم و گفتم دیگه حق نداری نه به خانه ام زنگ بزنی و نه به موبایلم ... دیگه تماسم را باهاش تمام کردم...

و همه آون آدمهایی که در حقم بدی کردن را به خدا واگذار کردم

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 8 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

یکی از دوستان پیامی گذاشته بود و از من این سوال را پرسیده بود؟

 

دلم می خواد قبل از گذاشتن عقیده خودم نظر برخی از دوستان را بدونم . آیا تا به حال به مسئله ازدواج دوباره با داشتن همسر و فرزند فکر کرده اید؟ صیغه یعنی چه؟ معمولا چه زنانی تن به صیغه می دهند و چه مردهایی این زنها را صیغه می کنند؟

آیا شکستن دل زنی کار خیر است؟

آیا از جسم و روح زنی استفاده کردن کار خیر است؟

آیا اگر زنی از لحاظ مالی در تنگنا نباشد آیا هرگز تن به ازدواج دوم با مردی زن دار خواهد داد یا حتی صیغه خواهد شد؟

مگر نه این که در قران آمده است اگر عدالت را برقرار کنید؟ که این محال است که بین دو قلب این عدالت برقرار شود؟

چرا شرط عدالت در قانون وجود ندارد؟ چرا مردی که از دستورات خدا سرپیچی کرده است عدالت را برقرار نکرده است قانون برخوردی با آن نمی کند. جوری برخورد می شود که انگار مهم نیست؟ اما اگر زنی کوچکترین سرپیچی را انجام دهد به بدترین نجو مجازات خواهد شد؟

چرا؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 11 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

مدتی بود یکی از دایی های مهربونم به مریضی سرطان مبتلا شده بود. توی اون هفته آخر که توی بیمارستان بستری شده بود شنیدم که رفته دیدن دایی ... تعجب کردم از کجا متوجه شده؟ تا اینکه یک هفته بعد فوت کردند. گفتند حالش بد شده مادرم و خواهرم و ... رفته بودند منم داشتم بچه ها را آماده کنم ببرم تازه راه افتاده بودم دیدم خواهرم پیام داد دایی فوت کرد... شوک زده بودم ناراحت بودم که یک دقیقه بعد نامرد بهم پیام داد  بهت تسلیت می گم ... در حالیکه از فوت دایی ام ناراحت بودم به این هم فکر می کردم اون از کجا فهمید اونم تنها کمتر از چند دقیقه...

 


برچسب‌ها: خیانت اشتباه نامردی دروغ
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

خوب حالا دیگه با اون دختر بهم زده . کارشون به دعوا کشیده . مدتی بود یکی مزاحم می شد به موبایل و خانه ام زنگ می زد حرف نمی زد. گاهی ۵ صبح ... بخودم گفتم حتما کار اونه می خواد منو اذیت کنه. بعد از تلفن مزاحمه بهش زنگ زدم ببینم کجاست هی قسم و آیه خورد که من نبودم من رسالت نیستم . تلفن از منطقه رسالت بود. بعد یکهو گفت بهت ثابت می کنم .. کمتر از یکساعت


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 6 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

 

ساحل :سلام عزيزم از وقتي اتفاقات زندگيتونو خوندم خيلي بهت فكر مي كنم من خودم يه دختر 23ساله أم ولي خيلي از ازدواج مي ترسم خيلي برات دعا مي كنم از خدا مي خوام يه روزي برسه كه همسر سابقتون بفهمه چه كسي رو از دست داده و به پاتون بيوفته اميدوارم ا ز ته قلب دعا مي كنم شاد باشي [بوسه][بوسه]

دلشکسته:

سلام عزیزم
ممنون از همدردیت. امیدوارم شما به سرنوشت من دچار نشی . لطفا به خاطر خودت و آینده فرزندانت و ایجاد یک فرهنگ درست قبل از ازدواج خوب فکر کن عمیق فکر کن .. کی هستی و می خواهی چطور انسانی باشی و کسی را انتخاب کن که  عاشق باشه یک عاشق حقیقی کسی که عدالت را بشناسه به حقوق دیگران احترام بگذار ه کسی که آینده و سرنوشت دیگری برایش مهم باشه و با کمال میل اون شرایطی که گذاشتم را بپذیره . خیلی ها می گن اگه ما این را مطرح کنیم که قبول نمی کنن<< خوب نکته مهم همینه ... همین که اون شخص یک لحظه خودش را جای یک زن نمی ذاره و نمی خواد بدونه که چرا این شرایط خواسته شده ... نشان می دهد که اون مرد نمی تونه گزینه درستی باشه منظور اینه که توی زندگی شوهر یا همسر یعنی همراه یعنی دوست یعنی کسی تحمل ناراحتی تو را نداشته باشه بعنوان یک انسان فهمیده بدونه که راضی نیست که یک معامله یک طرفه باشه .. اگه حقی برای خودم در نظر دارم خوب دیگری هم همین حق را باید داشته باشه چطور من راضی بشم که همه حقوق را داشته باشم اما طرف مقابلم باید با شرایط من خودش را سازگار کنه ... !!!!ببخشید شما وقتی یک خانه می خواهید بخرید چه قدر حواستون هست که توی قرارداد ضرری برای شما نباشد اونوقت برای زندگی تان نباید حواستون باشه .. وقتی بله گفتید با یک برده یا یک کنیز چه فرقی می کنید؟

شما هم مهریه را خیلی خیلی کم می گیرید در عوض این حقوق . ارزش این حقوق بیشتر از اون مهر بقول خیلی ها کی داده کی گرفته است .. 

 مهریه بهتر است همان هدیه باقی بماند خود مرد مهریه یا هدیه شما را برایتان درنظر بگیرد. نه مهریه بالا و نه مهریه پایین خوشبختی و آرامش با خود ش می آورد ....مهم آرامش است امنیت در زندگی است که با قبول آن شرایط(قبلا نوشتم )تا حدودی به دست خود کمی آرامش در زندگی تان را بیشتر می کنید و فرهنگی بر پایه عدالت را به دیگران می آموزید.

چرا باید یک مرد به خاطر مهریه بالا زندان برود اگر مرد بد هست زن بد هم هست. چرا یک زن به خاطر اشتباهات یک مرد زندگی اش نابود شود. مجبور باشد تابع عقل و فهم آن مرد باشد. اگر از زندگی به تنگ آمد بتواند از آن زندگی خارج شود. این همه وقت و هزینه تلف نشود . کافی یک سر به دادگاه بزنید باور کنید با هزینه ای که توی این جای ... تلف می شود چه کارهایی می تونیم برای کشورمان انجام بدهیم
اینجا ست که قانون باید بر پایه عدالت پایه زیزی شود عدالتی که شرایط امروز را در می گیرد تا کمتر کسی از این قانون سوء استفاده کند.
برای خودت و زندگی خودت ارزش قائل بشو. امیدوارم توی زندگی یک انسان با شعور و با فهم و درایت و کسی یک قاضی عادل است را انتخاب کنی کسی که وجدانش همیشه به او در قضاوتش کمک خواهد کرد. موفق باشی

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 11 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام.من یه دختر 19 ساله هستم که با یه مرد زن دار رابطه دارم.میدونم اشتباهه.دلم به حال زندگیش وزنش وبچش میسوزه.بدتر از همه میترسم نفرینشون تا اخر عمر راحتم نذاره.من چند باری واسه جدا شدن اصرار کردم ولی اون نپذیرفت.میگه تو اون زندگی تنهاست و ازدواجش از اول اشتباه بوده و حتی میخواست جدا بشه من باهاش صحبت کردم و منصرفش کردم.ازت راهنمایی میخوام.مرسی

دلشکسته :

وای خدای من خدای من ... این کار شما (تو و اون مرد ) با یک جنایت هیچ فرقی نمی کنه ... اگه اون مرد یکم وجدان داشت اگه واقعا از زندگی اش ناراضی بود مثلا زنش بداخلاق بود عیبی داشت که یک مشاور تشخیص می داد که راهی جز طلاق به نفع اش نیست اینکار را می کرد خیلی بهتر از اینه که یک مدتی با خیانت خودش را سرگرم کنه از شما سوء استفاده بکنه ..
حیف شما نیست با این سن کم بازیچه یک مرد کثیف و نامرد شدی خیانت کار دروغگو .... اون زنش را داره گول می زنه کم کم براش عادی می شه و اگه قرار باشه باهم باشین که تجربه نشان داده این رابطه ها حتی اگر عشق و عاشقی اش هم جنون آمیز و رمانتیک هم باشه بعد از یک مدت خیلی کوتاهی به پایان می رسه خیلی هام به من می گفتن اما من باور نمی کردم اما واقعیت داره الان همسر سابق من با اون زنه بهم زده جوری شده که به آبروریزی رسیده برای هر دوتاشون... به خون هم تشنه هستن. می بینی به خاطر اون بود که من و بچه هام را نابود کرد اما چون این عشق یک عشق پاک و درست نبود پایانی این چنین داشت. هم ما نابود شدیم هم اونا.... لااقل من دیگه عذاب وجدان ندارم می دونم پاک هستم و بودم . زندگی کسی را نابود نکردم قلب کسی را نشکستم .. لااقل اگر قیامت و آخرتی باشه یا حتی تو ی این دنیا تقاصی گریبانم را نخواهد گرفت. نمی دونید اون حس خیانت چه حسه بدی ... اگه اون مرد راست می گوید اول تکلیف زندگی اولش را مشخص کنه چه مادی و چه معنوی بعد وارد زندگی دوم بشه .. می خواست قبل از بچه دار شدن به این فهم می رسید که به درد هم نمی خورن !!! دروغگو!! این ها همه بهانه هستند... این بهانه ها و جمله ها دیگه تکراری شده اند.
من اگر به جای شما بودم به خاطر انسانیت  و شعور و کرامت انسانی سعی می کردم راه درست را انتخاب کنم. شما هنوز فرصت انتخاب یک همسر خوب را دارید. یک زندگی جدید ... باور کن عاشق بودن خیلی راحته بعنوان مثال من اگه بخوام می تونم عاشق یک دکتر یک ولگرد یک معتاد یک هنرمند هر کی را که بخواهی می تونی دوست داشته باشی اما اگر انسان سالمی باشی می تونی اونی را انتخاب کنی که شعورت انتخابش می کنه ....

گاهی اوقات عشق بر حسب یک عادته ما با عشق اشتباه می گیریم اما باید بدونیم دلمون هر چی خواست که نمی شه اون کار را بکنیم .وگرنه دنیا تبدیل به جهنم می شد.

به این فکر کن جای اون زن بودی ... بچه داشتی زندگی داشتی برای زندگی ای ات یک چارچوب در نظر داری اما یکهو یکی دزدکی وارد زندگی ات می شه و تمام امیدهایت را نابود می کنه . می شکنی .. می میری ... حتی اگر خیلی قوی باشی ...
این عشق و عاشقی را کنار بزار شاید بتونی جلوی یک فاجعه ای را بگیری . احتمالا اون مرد بعد از شما می ره سراغ یک نفر دیگه اما نزار شما کسی باشی که ویرانگر این زندگی باشی تو هم سهمی در غم اون خانواده داشته باشی لعن و نفرین همیشه همراهت باشه .....
منتظرم همین روزها بیایی و برای همیشه به این رابطه پایان بدی سخته خیلی سخته اما باید این اتفاق بیافته تا زنش نفهمیده و نابود نشه خودت را کنار بکش شاید هنوز خدا بهت امیدواره .....به اون زن و بچه ها و آینده شون فکر کن... که بعد از فاجعه رسوایی چه می شود؟؟؟ حتی خودت

روز بعد

سحا:

عزیزم امروز این رابطه رو تموم کردم.برام سخت بود اما به حرفات فکر کردم. واقعا اون رابطه در حد لیاقتم نبود.از خدا میحوام کمکم کنه که بتونم روی تصمیمم باقی بمونم.

دلشکسته :

خوب خدا را شکر خیالم راحت شد . در مورد کارت خوب فکر کن . بزار با تفکر درست و عمیق به این نتیجه برسی .. نه فقط چون من ازت خواستم یا سرنوشت من و امثال من تصمیمت را عوض کرد.
تو یک زن هستی . چرا توی این دنیایی به این بزرگی تاثیر بد توی زندگی یک زنی مثل خودت بزاری .ما انسانها وارد این دنیا شدیم و یک روزی هم از این دنیا خواهیم رفت. بعد جسمانی من و بعد روحانی من باید به تعالی برسند. .هر دینی که داشته باشیم مهمترین وظیفه مان این است که کرامت انسانی خود را حفظ کنیم.
خدا می گه من از حق خودم می گذرم اما از حق مردم بر مردم نمی گذرم .... یعنی حواست باشه حق کسی را پایمال نکنی !!!!! که قابل گذشت نیست .

 


برچسب‌ها: دوستی با مرد زن دار خیانت دزدی دروغ رابطه عشق زندگ
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 0 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام
من تازه با وبلاگت اشنا شدم. ارشیوت رو خوندم.
ازت یک راهنمایی میخوام. من تازه فهمیدم شوهرم بهم خیانت میکرده. البته تا اونجایی که برام روشن شده سکس نداشته. اما خدا می دونه!! در هرحال من ازش خواستم که وکالت طلاق و حضانت (البته من هنوز بچه ندارم) و .. رو بهم بده. با توجه به اینکه شما این تجربه رو داشتی، فکر می کنی واقعا این کار اثری داره یا نه؟ البته من خودم فکر می کنم که حداقل می تونه یک کمی به من ارامش بده حتی اگه اهرم فشاری برای شوهرم نباشه.
ممنون می شم جوابمو بدی

سلام به شما دوستی که قلبت شکسته..

همشون دروغ می گن سکس نداشتن .. مگه می شه یک مردی که زندگی زناشویی داشته و بازنی نه دختری دوست بوده سکس نداشته باشه من باور نمی کنم ۹۰ درصد مردها از یک رابطه اونهم این طوری فقط دنبال خوشگذرانی هستن. وگرنه چه دلیلی داره که با زنی غیراز زن خودشون پیام عشقی بدهن و گردش برون .....

من اگر جای شما بودم و بچه ای نداشتم حتما ازش جدا می شدم . حتی اگر با بخشیدن مهریه ام باشه . دنبال گرفتن مهریه نباش که هیچی بهت نمی دن... اگه طرفت یکم زرنگ باشه. ارزش رفتن به دادگاه و اون محیط کثیف را نداره ... جدا می شدم جدا می شدم .. دنبال درس و یک زندگی دیگه ای می رفتم کار می کردم .. چون ارتباطم با اون کاملا قطع می شد....

اما اگه بچه داشته باشی فرق می کنه به خاطر بچه ها مجبوری خیلی چیزها را تحمل کنی و پس از طلاق ارتباط کاملا قطع نمی شود.

فکر کن حضانت بچه را هم داشته باشی .. فقط مشکلت زیاد می شه بازم به نفع مرد هست. خوب چرا کاری کنی که به اینجا برسه ...

نتیجه :

  1. موضوع خیانتش را با کسی جز پدر و مادرت مطرح نکن اگر فکر می کنی راز دار هستن و باید بدونن برای آینده که خواستی طلاق بگیری ...
  2. دیگران اولش برات دلسوزی می کن بعد یکهو ورق بر می گرده تو از خیانت شوهرت احساس شرمندگی می کنی احساس می کنی بهت توهین شده .. شخصیتت خرد شده .. از دلسوزی دیگران عصبانی می شدی مدام در مورد تو صحبت می شه .. مخصوصا اگر بچه داشته باشی ... باید نگران اعتماد به نفس بچه ها ت باشی که وقتی بزرگ می شن و کار پدرشون را متوجه بشن شرمنده خواهند بود. کمبود ی را حس می کنن. به پدرشون افتخار نمی کنن....
  3. این حقوق را بگیر ( توی پست های قبلی نوشتم )...
  4. حداقل تا ۳ سال بچه دار نشو
  5. مدام چکش کن نامحسوس حتی اگر شده گاهی اوقات یک ماشین کرایه کن (فکر پولش را نکن) زندگی ات ارزش این همه خرج را داره ... دنبالش برو ..
  6. قناعت نکن به خودت زیاد تر از قبل برس ( برای زندگی ات خرج می کنی ..)
  7. اصطلاح مرد که شلوارش ۲ تا شد می ره زن می گیره تا حدودی بنا به شخصیت آدم ها درسته .. مرد باید همیشه مقروض باشه دلت براش نسوزه .. بهت خیانت کرده ... اگر خیانت نکرده بود درست نبود اما حالا به خاطر زندگی ات باید حواست باشه ...
  8. سعی کن توی این ۳ سال تا زمانی که چیزی از خیانت ندیدی دیگه در مورد خیانت قبلی اش حرفی نزنی ... (یکم سخته اما ممکنه !!)
  9. یوگا و ورزش برو
  10. بازم برات می نویسم .

 


برچسب‌ها: با خیانت چه کار کنیم
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1391ساعت 12 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

قوه قضاييه شروطي را براي زنان در هنگام ازدواج پيشنهاد داده است . کميسيون حمايت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضايي قوه قضاييه 6 شرط مترقي خواهانه براي ازدواج زنان پيشنهاد داده است. در قوانين کنوني ايران، محدوديت‌هاي بسياري در خصوص حقوق متقابل براي زن و شوهر وجود دارد. بنابراين، اين قوانين در بسياري موارد نمي توانند پاسخگوي نيازها و باورهاي بسياري از افراد و همچنين ساختار و کارکرد تغيير يافته خانواده باشد. لذا تا هنگامي که قوانين مربوط به تنظيم روابط خانوادگي اصلاح نشده و کاستي‌هاي آن‌ها از ميان نرفته است، براي رسيدن به تعادل حقوقي ميان زن و شوهر در چارچوب خانواده، بايد دنبال راه کارهاي ديگري بود. يکي از مهمترين اين راه کارها، استفاده از شرط در حين عقد ازدواج است.


هر چند در سندهاي کنوني ازدواج، شماري از اين شرط‌ها با عنوان شروط ضمن عقد آمده است، ليکن در برخي از موارد کافي به نظر نرسيده و لازم است شروط ديگري به اين گونه موارد قيد شده در سندهاي ازدواج افزوده شود. شرط‌هاي زير از جمله شروطي هستند که در سندهاي ازدواج قيد نشده اند، ولي مورد پذيرش مراجع قضايي و اجرايي است و بنابراين، شوهر و زن مي‌توانند آن‌ها را با توافق يکديگر در سند ازدواج بگنجانند.لازم به ذکر است به دليل بار قضايي متون حقوقي، هر نوع تغييري در عبارات و کلمات پيشنهادي قوه قضائيه، از سوي دادگاه‌ها ممکن است در زمان اجراي شرط، مشکلاتي را ايجاد کند. شروط پيشنهادي قوه قضاييه به اين شرح است:

 

الف. شرط تحصيل

اگر چه حق تحصيل از حقوق اساسي هر فرد است و نمي تواند از تحصيل افراد جلوگيري کرد، اما براي پرهيز از مشکلات احتمالي در اين زمينه، عبارت زير براي درج در سند ازدواج پيشنهاد مي‌شود:

زوج، زوجه را در ادامه تحصيل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرايط ايجاب نمايد مخير مي‌سازد.

 

ب. شرط اشتغال

مطابق قانون، اگر شغل زن منافي با مصالح خانواده يا حيثيت شوهر يا زن باشد، مرد مي‌تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به اين که امکان تفسيرهاي مختلف از اين متن قانوني وجود دارد، گنجاندن عبارت زير در سند ازدواج پيشنهاد مي‌شود:

زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلي که مايل باشد، در هر کجا که شرايط ايجاب نمايد مخير مي‌کند.

 

ج.شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور

مطابق قانون گذرنامه، زنان متاهل فقط با اجازه کتبي همسر خود مي‌توانند از کشور خارج شوند. با توجه به اين که اين مساله در عمل مشکلات فراواني را ايجاد مي‌کند، عبارت زير به منزله شرط در حين عقد ازدواج پيشنهاد مي‌شود:

زوج به زوجه، وکالت بلاعزل مي‌دهد که با همه اختيارات قانوني بدون نياز به اجازه شفاهي يا کتبي مجدد شوهر، از کشور خارج شود. تعيين مدت، مقصد و شرايط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحديد خود زن است.

 

د. شرط تقسيم

” اين شرط‌ها مي‌توانند تا حد زيادي آزادي اراده زن و شوهر را در تاسيس نهاد بنيادين خانواده تضمين کنند... “

اموال موجود ميان شوهر و زن پس از جدايي

مشابه چنين شرطي در سندهاي ازدواج کنوني وجود دارد. ولي تحقق آن منوط به عدم درخواست زن براي جدايي، يا تخلف نکردن زن از وظايف زناشوئي خود و يا نداشتن رفتار و اخلاق ناشايست بوده و احراز اين موارد نيز بر عهده دادگاه است.

براي ايجاد شرايط مساوي تر ميان زن و شوهر در اين خصوص، گنجاندن عبارت زير در سند ازدواج پيشنهاد مي‌شود( ياد آوري اين نکته ضروري است که براي رسيدن به توافق در خصوص اين شرط، در نظر گرفتن حدود عادلانه براي تکاليف مالي مرد ـ همچون مهريه ـ از سوي زن موثر و منصفانه خواهد بود) :

زوج متعهد مي‌شود هنگام جدايي ـ اعم از آن که به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن ـ نيمي از دارايي موجود خود را ـ اعم از منقول و غير منقول که طي مدت ازدواج به دست آورده است ـ به زن منتقل نمايد.

 

ه. شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق

مطابق قانون، زن تنها در موارد بسيار خاص مي‌تواند از همسر خود جدا شود، اين در حالي است که مرد هر زمان که بخواهد مي‌تواند با پرداخت کليه حقوق زن، او را طلاق دهد.

از آنجا که زن و شوهر حق انتخاب يکديگر براي شروع و ادامه زندگي را دارند، منصفانه آن است که در صورت لزوم پايان دادن به زندگي مشترک نيز، اين حق انتخاب براي هر دو وجود داشته باشد.

شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق مي‌تواند موجب ايجاد توازن در حق طلاق باشد. يادآوري اين نکته ضروري است که براي حفظ توازن، زن نيز مي‌تواند با گرفتن حق طلاق و همچنين تقسيم مساوي اموال، مهريه را تا حدود زيادي کاهش دهد.

 

و. درج شرط وکالت مطلقه زوجه در طلاق اين شرط به صورت زير مطلوب مي‌باشد:

زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرايطي از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قيد زوجيت زوج به هر قسم طلاق ـ اعم از بائن و رجعي و خلع يا مبارات‌ـ به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه کند.

اين اجبار قانوني که زن را مکلف به انجام کارها، تعيين حدود خواسته‌ها و انتظارات و تعيين وظايف خود و شوهرش مي‌کند، نمي تواند تعهدي حاصل از يک ارتباط نزديک و صميمي باشد. متاسفانه در بسياري از خانواده‌هاي کنوني، تعهد عشق، جاي خود را به توانايي کنترل رابطه با سوي شوهر و تمکين زن از او داده است و اين جبر تعيين شده قانوني، رابطه عاطفي بين آنان را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. بنابراين، لازم است براي داشتن يک خانواده برابر که در آن کرامت انساني و حقوق ذاتي همه اعضاي خانواده حفظ شده باشد، طرحي نو در اندازيم. اين شرط‌ها مي‌توانند تا حد زيادي آزادي اراده زن و شوهر را در تاسيس نهاد بنيادين خانواده تضمين کنند.


در پايان به جوانان عزير خصوصا خانمها توصيه مي‌شود که بيشتر وسواس خود را در ابتداي امر يعني در انتخاب فرد مورد نظر به خرج دهند تا دچار مشکل نشوند زيرا توصيه هاي ذکر شده تنها در موارد بروز اختلاف به آنها ياري مي‌دهد در حالي که با انتخابي صحيح مي توان از بروز چنين اختلافاتي به کل جلوگيري کرد.
به اميد موفقيت.....

منبع : اینترنت


برچسب‌ها: حقوق حمایت زن طلاق ازدواج
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

ای نا رفیق….. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه  می زنی  بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مردیت را

خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود


برچسب‌ها: خیانت شعر میراث فرهنگی زندگی کاوش قربانی خیانت عشق
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

بساط کرده ام
و تمام نداشته هایم را
ﺑﻪ ﺣﺮﺍﺝ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ…
بی انصاف چانه نزن
ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎﯾﻢ …
به قیمت عمرم
تمام شده!!

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم
نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
که می خواهم این زخم همیشه تازه بماند !
.

.

.

تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم …
.
.
.
دلم نگرفته از اینکه رفته ای …
دلگیرم از همه دوست داشتنهایی که گفتی ولی نداشتی … !!!


برچسب‌ها: سنگ صبور دلتنگی خیانت عشق وفا نامردی زخم عشق دل گر
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

اشک هایم هم
شبیه تـــــــو شده اند
گریه که می کنم نمی آیند
.
.
.
.
خط می کشم
روی اسمت با مدادی
که نوک ندارد هیچ وقت !
.
.

وقتی که مرا دور می زنی ؛

یادت باشد که

عشق را در میدان من آموختی ….

دوباره به من خواهی رسید ،

شک نکن
.
.
.
.
جلوتر نیا
خاکستر می شوی
اینجا دلـــــی را سوزانده اند

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

چند روز پیش برام دو جفت کفش فرستاده !!!!یکیش طبی هست و یکی دیگه کتانی هردو نزدیک 5 تا 7 سانت قد را بلند می کنه !!! یادم می آد اون روزها سرد و غمبار از بیرون اومد و چند تا رژلب و مداد چشم بهم داد گفت این ها اشتانتیون خرید از فروشگاه اینترنتی خاتون است که قرص افزایش قد و دمپایی افزایش قد می فروشند... گفتم خوب که چی ؟ گفت یکی از دوستام توی شهرستان گفته برای خواهرش ! از این دمپایی ها بخرم ! منم خریدم و فرستادم و این ها اشتانتیون هستند... (راستش اینقدر بوی تندی می دادند که من انداختمشون دور ) این را مد نظر داشته باشید ... چند وقت بعدش یک جفت کفش پاشنه 10 سانتی از آلمان برام آورده بود و من یکبار ازش استفاده کردم با اینکه کفش راحتی بود ولی من کفش های 5 نهایت 7 سانتی برای مهمانی ها می پوشیدم . قدم کوتاه نیست اما برای شیک بودن استفاده می کردم ... یک روز چشمش به این افتاد و گفت تو که این کفش را نمی پوشی بده برات بفروشمش دوستم داره کفش های مارک دارش را می فروشه !! بهش گفتم من از این کفش یکبار روی فرش استفاده کردم درست نیست ... یک روز بدون اینکه به من بگه دیدم بردش !!!!! دوره نامزدی ام خیلی خوشحال بود که من قدم کوتاه نیست یعنی برام سوال بود چرا اینقدر به قد حساس است ....

تا اینکه فهمیدم خانم باستانشناس قدش خیلی کوتاه است !!! و یکم حساس هست روی این موضوع !!! برای همین خیلی دنبال این است که قدش را بلند کند یا بلند به نظر برسد !!!

کارش منو یاد این ضرب المثل می اندازد گهی پشت به زین و گهی زین به پشت ...... انگاری دچار عذاب وجدان شده و کفش های اون را حالا برای من می آره ؟ نمی دونم دلیل این کارش چیه ؟ ما که از هم جدا شدیم ؟ خودش هم می دونه که چه قدر از خودش و از خانواده اش و از اسم شهرش و همشهریاش متنفر شدم .. نه فقط به خاطر خیانتش بلکه به خاطر رفتار و نامردی ها و بی غیرتی هایی که از خودشون نشون دادند در مقابل تمام کارهایی که توی روزگار سخت اونها براشون انجام داده بودم و نوبت به من رسید همه به یکباره گم شدند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا من موندم با این کفش طبی با کفه طاقدار که فکر کنم مخصوص کسانی است که کف پاشون صافه و اون کتانی کرم رنگی که 7 سانت به قد اضافه می کنه !!!!!!!!!


برچسب‌ها: افزایش قد کتانی دمپایی میراث فرهنگی باستانشناسی خی
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

می روی و در بیراهه ی خیانت گم میشوی
می روی و هر قدمت آفتی است و هر نگاهم شکایتیست
هراس بر وجودم چنگ می زند
مرغ شوم بر ویرانه ها می خواند
سیاهی جان می گیرد
و سایه چرکین خیانت تمامی سطح آبی قلبم را می پوشاند
باتلاق رذالتها تو را می بلعد و تو نیز تمامی روشنی ها را
ومن تنهاتر از هر غروب دیگری دست بر تن خاک می کشم و بنگر بر زبانه های آتش درونم که به کبریت تو جان گرفت و جانم سوزاند. .

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 2 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

مردی در آینه در نظرات نوشته اند

سلام

واقعا متاسفم
من قبلا هم چنذ تا پست شما رو خونده بودم و الیته پست داده بودم
.........
می دونی تو زندگی که این دوره زمونه تو کشور ما جریان داره...زندگی ها به یه سمتی رفته که یه کدوم از 2 طرف یعنی زن و مرد باید چند برابر نیرو بزارن برای دوام زندگی
..........
شک نکن زن باید نیروی چند برابر بزاره(باعث تاسفه)
از مرد نمی شه انتظار داشت...باور کن
........
البته گفتم قبلا که خانمها بدون اینکه خبر داشته باشند مردها رو به سمت هرزگی می کشند....ولی

مرد هر کاری می خواد می کنه
با همه رابطه داره... ازاده...تو کشور ما حقوق بیشتری داره....هر کاری می تونه انجام بده..زن یه جور(معذرت می خوام)وسیله برای راخت زندگی کردن مرده
ولی زن تو زندگی به هیچ وجه نباید خیانت کنه...ازادی برای زن یه چیز بی معنیه....باید زن خوب..مادر خوب ...و.... باشه(همه اینها که گفتم بی انصافیه)
...........
من جایی کار می کنم که یه کوچه به  دادگاه خانواده فاصله داره...نمی دونی چه چیزهایی می بینم..ادم شاخ در می اره و یه ادمی هستم که اکثر مواقع تو تالارهای خانواده هستم و مشکلات مردم رو می خونم
ببین
......
زمانی که  یه زن به جایگاهی  که شما رسیدین می رسه با تمام بی انصافیها
باید با سیاست پیچیده ای رفتار کنه..اگه زن قصد جدایی داره 100 در 100 راهی که شما رفتین درسته
ولی خواهر من اگه یه زنی 2 تا بچه داره و یه ذره دنبال اینه که زندگی شو درست کنه...اول بگم زیاد به مشاورها نباید اطمینان کنید چون اونا از شرایط روحی شوهر شما خبر ندارن.. اونم مردی که تو ثروت غرقه ..گاهی مواقع یه حرفی می زنند که باعث نابودی زندگیها می شه
فرض کنیم شما می خواستین مردتونو برگردونید.....با تمام بی انصاقیها
نباید مردو از حونه فراری داد..نباید روش تو روح شما باز بشه..نباید غرورش هدف قرار داده یشه ...نباید مردو به دادگاه بکشند...و...

زمانی که خیانت اتفاق میوفته باید با سیاست و فکر باز به دور از جنجال با مرد رفتار بشه..کوچکترین تند روی زندگی رو تموم می کنه
باید مشکل برسی می کردین  و دلیل خیانتو  می فهمیدین...با ارامش وخوش روحی به شوهرتون نزدیک می شدین و کم کم مشکلو حل می کردین با مشاوره از طریق اینترنت(تالارهای زناشویی)نه یه مشاور
همه اینها برای حفظ کردن زندگی و البته بچه های گلتون بود
خدا خودش به داد دل شما برسه

پاسخ من به مردی در آینه

خیلی ممنون از پیامتون و همدردی تون. اما من فقط یک چیز را می تونم بگم توی اون شرایط زمانی که تمام باورها تون و آرزوهاتون نابود میشه و توی شوک بزرگی فرو می روید سیاست بازی و دروغ و فیلم بازی کردن کار سختی میشه که هر کسی از پس آن بر نمی آید. من اگر یکبار کسی بهم خیانت کرده بود شاید می تونستم با اون تجربه ای که بدست آوردم برای بار دوم بتونم خیانت را تحمل کنم اما توی اون شرایط با تمام نفرت و خشمم خیلی سعی خودم را کردم که به رویش نیاورم اما وقتی که آخر شب بعد از کلی خوش گذرانی بر می گرده دنبال هزار بهانه می گرده که باهات دعوا کنه و تو هم سعی بکنی که به روی خودت نیاری سیلی که به صورتت می زنه فحشی که به خانواده ات می دهد با لگد به کمر پسر سه ساله ات می زنه و هزار رنج و درد دیگه ای که به ما تحمیل می کنه !!!

آیا شما بودید می تونستید تحمل کنید بازم می تونستید باهاش کنار بیایید. منم به حد توان خودم سعی خودم را فقط به خاطر بچه هام کردم چون ازش متنفر شدم ... اما وقتی دیدم نه اون تمام این کارها را داره می کنه تا خودش را از ما جدا کنه و به معشوقش بپیونده خودم را کنار کشیدم... بزور نمیشه یک زندگی را نگه داشت...

ترجیح می دم از گرسنگی و فقر بمیرم اما عشق و زندگی را از کسی گدایی نکنم.

متاسفانه آقایانی مثل ایشون به اصطلاح پرو شدند. چرا که اکثر ما زنها به خاطر مشکل مالی مجبوریم تمام کثافت کاریهاشون را تحمل کنیم.
حالا می فهمم باید همون روز اول ازش جدا می شدم. تا آسیب کمتری به بچه هام و خودم می رسید نه اینکه 3 سال با خشم و نفرت و حسادت از اینکه اون الان داره چه کار می کنه ... با کی هست ... هزار فکر بیخود روزگارم را بگذرانم
اما حالا اگه از لحاظ مالی در سختی قرارگرفتم ... اگه قلبم شکسته و خیلی غمگینم اما عشق توی زندگی مون وجود داره و دروغ جایی توی زندگی ام نیست.
حالا اون دوست داره بره با هر کسی می خواد خوش بگذرونه ... برام مهم نیست..
اون بره بهترین هتل ها و هزار سفر خارج از کشور بره .... بازم برام بی اهمیته

و الان ناراحتم که چرا زودتر ازش جدا نشدم... و در مورد دادگاه هم اشتباه کردم شما درست می گویید.. عدالت بی معناست!!! حق و ناحق بسیار اتفاق می افتد ... مهم نیست که طرف شما زن باشه یا مرد !!!! هم زن نامرد هست هم مرد نامرد و هم !!!!
متاسفانه راه فرار و کلک برای آدم های حقه باز وجود داره. و قانون درستی هم نداریم و قانون به درستی اعمال نمی شه!!

هر چه فکر می کنم من نمی تونم فیلم بازی کنم و کلا سیاست بازی بلد نیستم چون متاسفانه یا خوشبختانه بهم یاد ندادند... شاید اگر کمی رندی بلد بودم حاضر بودم عزت نفس خودم و شان خودم را پایین بیارم می تونستم باهاش با تمام کثافت کاریهاش زندگی کنم !!! اما من نه !!! نمی تونم >>>>>>>

اون زن هم بره باهاش خوش بگذرونه و براش مهم نباشه که زندگی اش را روی ویرانی زندگی 3 انسان بنا کرده !!! شاید براش اصلا مهم نباشه!! خوب اونم اینجور بزرگ شده!! شاید مادرش نتونسته بهش بفهمونه که کمی انصاف داشته باشه و اگه یک روزی خواست عاشق بشه و خوش بگذرونه! دنبال یک مرد متاهل نره !! هرچند که بقول یکی از همین جنس خانم ... مردهای متاهل بهتر و بیشتر برای زن ها ی فاسد پول خرج می کنند!! برای همین خیلی ها دقیقا تورشون را برای مردهای متاهل پهن می کنند!! و این خیلی وحشتناکه!!!!

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 7 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

Design By : nightSelect.com