X
تبلیغات
نهایت نامردی - خیانت

نهایت نامردی

تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم …

به نظرتون اگه جای من بودید چه کار می کردید؟؟؟چه کنم درد قلب شکسته ام از بین برود؟؟؟

داستان خیانتشون این بود : یک زن شوهردار ( م ش)که می خواد از شوهرش طلاق بگیره معرفیش می کنن به شوهر من تا کمکش کنه بعد با شوهر من رفیق می شه از صبح تا شب با هم بودن از پیام ها و جک های غیراخلاقی و زشت گرفته تا تلفن های طولانی ( جالبه جایی شنیدم که زن های بدکاره با عرض معذرت میگن برامون یک ایرانسل بگیرید تا نتونن به راحتی ردشون را بگیرن از اونجاییکه شوهر من احمق بود برای این خانم به نام خودش همراه اول گرفته بود!!) تا رفتن به محل ماموریت های خانم ( خوب ایشون قراربوده آثار باستانی را نجات بده دیگه !!!!شوهر من نباید تنهاش می ذاشته !! توی یکی از همان پروژه های نجات بخشی پژوهشگاه میراث فرهنگی دست این خانم رو شد. موجن یکی از شهرستان های سمنان !!! خرداد 88 خیانتشون رو شد! نمی دونم چی شد یکهو تو میراث فرهنگی ولوله به پا شد آقای صادق محمدی ( مسئول میراث فرهنگی خوزستان ) همونی که این خانم را به شوهرم معرفی کرد برکنار شد!!! البته من بعدها متوجه شدم ... 

به هر حال بعد از رو شدن این جریان من سکوت کردم به خاطر آبروداری شاید اشتباه کردم ... باید می رفتم محل کار این خانم و آبروش را می بردم ... شاید برای دیگران عبرت می شد ..

حتی بعد از اون هم بازهم اونها باهم بودن حتی بعضی ها می گفتن که با هم ازدواج موقت کرده بودن!!! خودشون را زن و شوهر معرفی می کردن ..

شوهرش هم به خاطر خیانت و رفتار زشت اون زن حدود یکسال و نیم بعد از فاش شدن خیانت ازش جدا شد.

منم که نزدیک 3  سال صبر کردم و یکسال پیش ازش جدا شدم .

به خودم می گم کسی یک نفر را می کشه قانون می گه باید قصاص بشه . یکی بدون اجازه وارد خانه کسی می شود قانون براش جزایی در نظر می گیره

اونوقت یکی به همین راحتی وارد زندگی یک نفر می شه تمام آرزوها امیدها و زندگی اون را نابود می کنه. قانون چه حکمی براش در نظر می گیره ؟؟؟؟/ برام جای سواله ؟؟؟ این جاست که لازمه توی قانون به جزییات هم توجه بشه .. اون مرد یا زنی که به خانواده اش خیانت می کنه باید جزاش را ببینه . مخصوصا اگر طرف مرد باشه چرا که مرد اگر از زندگیش ناراضی باشه خیلی راحت می تونه از زنش جدا بشه ا ... مردها به خودشان می گویند نمی فهمه !!! یک لحظه نمی تونن خودشون را جای اون بزارن ببینن چطور ممکنه باعث نابودی اون زن می شن.. مگه عشق با عشق چه فرقی می کنه!!! چرا نمی خوان از راه درست به اون عشق برسن .. چرا با خیانت ... اول جدا می شدی بعد دنبال عشق جدید می گشتی ... هرچند که بعد از خیانت هنوز هم به من می گه تو اولین عشق و آخرین عشق منی !!!! ( البته خوب وسطش هم باید چند تا عشق باشند دیگه نه )

مشکل مالی یک طرف .... بدتر از همه قلب شکسته است .. باور کنید هر کاری می کنم با این درد نمی تونم کنار بیایم ... خیلی تلاش می کنم اما وقتی نتایج کار خیانت شوهر سابقم و توی زندگی الانم می مینم نمی تونم همه چی را فراموش کنم... زندگی که به این راحتی نمی تونم درستش کنم.... گاهی اوقات یک نفر ممکنه حرفی را به شما بزنه و دلتون بشکنه اون حسه و اون درد را در نظر بگیرین.... از صبح تا شب روزی صد بار با هر اتفاقی اون درد تمام وجودت را می گیره ... تمام روز با اون حس باید کنار بیایی ... 


نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

خوب بلاخره ازش جداشدم ... آه که چقدر قلبم درد می کنه دردی که هیچ چیزی نمی تونه خوبش کنه ..بقول دانته بدترین گناه خیانته !!! خیانتکاران در بدترین طبقه جهنم قرار دارند !! ... یک زمانی من از اینکه انسانی به دار آویخته بشود یا سنگسار شود  ناراحت می شدم اما از روزی که خیانت بهم شد هر جوری فکر می کنم می بینم حتی سنگسار کردن هم کمشون هست .. چون اونها هم در تمام لحظه های زندگی به شریک زندگی شون خیانت می کردن دروغ می گفتن و مرد یا زن بدبخت را در شک و تردید نگه می داشتند اونقدر که ذره ذره وجود اون زن و مرد بدبخت را و زندگی اش را نابود کردن .. فقط یک زن یا یک مرد قربانی خیانت  ممکنه عمق درد و فاجعه را بدونه !!!

جالبه که معشوقه اش هم یکسالی هست از شوهرش جدا شده !!!!

میراث فرهنگی ما باید به وجود چنین فرهیختگانی بی هویت بخود ببالد !!!!!!!  سدها آبگیری شدند و آثار باستنانی ما به زیر آب رفت و زندگی من هم  بدست یک زن به اصطلاح باستانشناس! نابود شد!.... حالا پیدا کنید پرتقال فروش را !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


برچسب‌ها: خیانت شعر میراث فرهنگی زندگی کاوش قربانی خیانت عشق
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 1 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

دوستان عزیزم

امروز می خوام یک کتاب خوب بهتون معرفی کنم. کتابی که بعد از مدتها با خواندنش کمی آرامش پیدا کردم. کتابی مذهبی فلسفی است.

فایل pdf آن را روی گوشی موبایلتون یا کامپیوتر بریزید هر شب توی آرامش بخونید.

کتاب :  گفتگو با خدا

گفتگو با خدا

نویسنده :  نیل دونالدواش

ناشر :   پارس بوک

http://www.parsbook.org/?s=%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88+%D8%A8%D8%A7+%D8%AE%D8%AF%D8%A7

زبان کتاب :فارسی

تعداد صفحه :  ۲۸۶

قالب کتاب : PDF

حجم فایل : ۱۰۹۶Kb

توضیحات :  اجازه دهید با این جمله حرفم را آغاز کنم که این کتاب کاملاً به جا و درست و به موقع، وارد زندگی شما شده است. ممکن است اکنون متوجه حرفم نشوید؛ ولی هرگاه آنچه انتظارش را داشتید دریافت نمودید، آن وقت به فواید و آثار اعجاب انگیز این کتاب پی خواهید برد. هر چیزی در زندگی به موقع خود اتفاق می افتد، ورود این کتاب به زندگی شما از آن جمله بوده و لذا به هیچ وجه استثنا به شمار نمی آید. آن چیزی که در اینجا پیدا می کنید همان چیزی است که مدتها بود به دنبالش می گشتید و آرزوی آن را داشتید. آنچه در اینجا با آن روبه رو می شوید، ناچیزترین و شاید اولین تماس واقعی شما با خداوند می باشد. خداوند از طریق من، هم
اکنون با شما صحبت خواهد کرد . البته چند سال پیش این چنین موضوع، را مطرح نمی کردم، و دلیل که الآن آن را بر زبان می آورم، این است که شخصاً چنین گفتگویی را داشته و بنابراین می دانم که این کار ممکن است. نه تنها این ممکن است، بلکه چیزی است که تمام مدت در حال اتفاق افتادن است، درست در همین جا و در همین لحظه.




برچسب‌ها: خیانت, زن شوهردار, دوستی با مرد متاهل, کتاب گفتگو با خدا, نیل دونالدواش
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

رویا:

من 17 سالمه یه هفت ماهیه نامزد کردم نامزدم پسرعممه خیلی دوستم داره و بعد 6 سال بالاخره جواب بله رو گرفته اون خیلی دوستم داشت ولی من هیچ احساسی بهش نداشتم چون با پسر همسایمون در ارتباط بودم خیلی هم دیگه رو دوست داشتیم واسه هم میمردی یه عشق پاک و ساده ما دو سال با هم حرف میزدیم قرار میذاشتیمو همدیگه رو میدیدیم قصدمون ازدواج بود ولی اون و خانوادش مشکل مالی شدیدی داشتن و من با این قضیه هیچ مشکلی نداشتم فقط میگفتم خودشو میخوام یه روزی توی پارک برام از آرزوش گفت .گفت آرزو داره دستامو بگیره تو چشماش نگاه کنم و بهش بگم دوسش دارم من هم اولین و آخرین بار دستاشو گرفتم تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم که چقدردوستش دارم اونروز واسه دوتامون یه روز بزرگ بود روزی که دلگرم شدیم به این که هیچ کدوممون نامردی نمیکنیم من رو سر اون قسم میخردم اون رو سر من که خیانتی در کار نیست دقیقا بعد 5روز سرو کله ی پسر عمه ی عاشق پیدا شد باباو مامانم کلی باهام حرف زدن که پسر خوبیه و من باید امشب جواب مثبت بدم نمیدونم چی شد راضی شدم و نامردی رو در حق عشقم تموم کردم و بله رو به پسر عمه ای که هیچ احساسی بهش نداشتم گفتم الآن هفت ماهه عذاب وجدان دارم هنوزم دوستش دارم و دلیل و بهانه ای برای طلاق گرفتن ندارم همچنین دلیلی برای خیانتم نمیدونم چیکار کنم خاطراتم اذیتم میکنن همیشه میبینمش و دیوونه میشم اون هم حال خوبی نداره من با اون تصمیمی که گرفتم زندگی سه نفر رو خراب کردم اول زنگی خودم بعد زندگی عشقم بعدم زندگی پسر عمم که دوستش ندارمو مجبورم باهاش زندگی کنم بهم بگید چیکار کنم تو رو خدا کمکم کنید هم خیانت کردم هم عذاب میکشم

دلشکسته:

سلام دوست عزیز

تصمیم سختیه.. ای کاش قبل از اینکه با پسر عمه ات نامزد می کردی به اون خبر می دادی بیاد خواستگاریت. تا بتونی راحت تر تصمیم بگیری. اما باز خوب فکر کن شاید پسر عمه ات خوب باشه. شاید هنوز فرصت بهش ندادی که ابراز عشق بهت بکنه. سعی کن اون رفتاری که با پسر همسایه ات داشتی را با همسرت داشته باشی . بازم می گم تصمیم خیلی سختیه.. معلوم نیست که اگه با اون هم ازدواج می کردی خوشبخت می شدی یا نه حسنس این بود که از روی دلت قدم برداشتی و به ندای دلت گوش دادی اگه شکست هم بخوری خودت را مقصر می دونی که اشتباه تصمیم گرفته بودی .. اینطرف قضیه هم مد نظر داشته باش ممکنه زندگی خیلی رویایی نداشته باشی اما فرصت درست کردن این زندگی را شاید داشته باشی تو خودت خالق زندگی خودت هستی من بعد از تمام این ماجراها متوجه شدم. تا دیرتر نشده فکرها تو بکن نزار بعد 5 سال همدیگه را دیدید آتش عشقتون شعله ور بشه و زندگی 2 خانواده را ویران کنید.. الان فکرهاتو بکن اگه پسر عمه ات را نمی خواهی باهاش ازدواج نکن اما آماده رویارویی با پیامد های دیگر باش!! باید اونقدر مطمئن باشی که پسر همسایه خوشبختت می کنه ؟ شاید پسر عمه ات کلید خوشبختی تو باشد؟ خوب دقیق فکر کن اخلاق هر دو فرهنگ هر دو عقل و منطق و آینده مالی هر دو را حساب کن..روی یک ترازو بسنج بعد تصمیم بگیر


برچسب‌ها: عشق, دوستی, پسر همسایه
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 5 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

مینا:

سلام اتفاقی وبلاگتون رو دیدم تصمیم گرفتم منم بنویسم شاید بتونید به منم کمک کنید.........

دو سال با یه پسری دوست بودم که رابطه خیلی نزدیکی باهاش داشتم اوایل دوستیم فقط برام سرگرمی بود واسه خوش گذرونی و وقت تلف کردن دوست داشتنی نبود واسه همین خیلی از چیزای زندگیمو بهش دروغ گفتم اما کم کم به مرور زمان بهش علاقه مند شدم دوستای دور و برم ادم درستی نبودن اصلا اشنایی من با ایشون هم از طریق یکی از دوستام بود که صمیمی ترین دوستم بود اولش گفتم فقط واسه سرگرمی و بیرون رفتن و گفتن و خندیدن بود اما هر چی گذشت بیشتر دوستامو شناختم و علاقم به اون بیشتر شد بعد یک سال کم و بیش دستم اومده بود که دوستم دختر درستی نیست همون موقع برام خواستگار اومد باید انتخاب میکردم به دوست پسرم درمورد زندگیم دروغ گفته بودم اما واقعا دوسش داشتم نمیتونستم ازش دل بکنم واسه همین خواستگارمو رد کردم خیلی دعوا داشتم تو خونه تا جایی که بابام خرجیمم نمیداد دیگه تو خونه خیلی اذیت شدم .

میخواستم برم واقعیت به دوست پسرم بگم اما واقعا روشو نداشتم همین که میدونستم اگه بگم میره طاقت اینم نداشتم روزام میگذشت هر روز بهش نزدیکتر و وابسته تر میشدم گفتن واقعیت برام سخت تر میشد دروغ چرا اصلا برام عادی شده بود اصلا به دروغی که بهش گفته بودم فک نمیکردم تا اینکه خواست بیاد خواستگاری اینم بگم که اونم شدیدا منو دوست داشت ولی بسیار ادم منطقیه خواستگاری به بهانه های مختلف عقب مینداختم نذر کردم یه روز ببرمش قم همه چیو اونجا بهش بگم اما نمیشد اون وقت نداشت منم چون واقعا روشو نداشتم همینجوری میگذشت تو این دو سال هیچ وقت بهش خیانت نکردم واقعا بهم اعتماد داشت تا اینکه یه مزاحم تلفنی شروع کردن به خراب کردن من پیش اون کم کم دیدم داره گندش در میاد دلم نمیخواست از کسی دیگه بشنوه واسه همین مجبور شدم خودم بهش گفتم من محل زندگیمو بهش دروغ گفته بودم نمیخوام گناه خودمو بندازم گردن کسی دیگه اما از همون اول اون دوستم که مارو بهم معرفی کرد اینارو گفته بود و منم ادامش دادم فک نمیکردم به اینجا برسم وضع مالی پدرم خوبه بد نیست اما انقد پولدار نیست که اون فکر میکرد و اینکه محل زندگیمو بهش دروغ گفتم حالا دو ماه که از هم جدا شدیم بهم گفت که نمیتونه دیگه بهم اعتماد کنه میگه میدونه که من واقعا بهش وفادار بودم و متعهد اخه واقعا تو این دو سال حتی یک بار نشده بود که بپیچونمش که جواب تلفن ندم یا کارای دیگه به خاطرش خیلی کارا کردم بدون اجازش اب نمیخوردم هر چی اون میگفت همون بود خلاصه اینکه تو این دو ماه خیلی بهم سخت گذشت حتی یک لحظه نتونستم بهش فکر نکنم....

قبل از رو شدن این جریانات از لحاظ مالی شدیدا تو فشار بودم اجازه نمیداد برم سر کار بعضی وقتا خودش کمک میکرد بعضی اوقات هم مادرم اما من واقعا روم نمیشد ازش چیزی بخوام واسه همین یه جایی پیش یکی از دوستام که محیط کاملا سالم داره من هستم و یکی از دوستای دختر دانشگاهم دوتایی اومدم اینجا سر کار بهش نگفتم اون مزاحمه اولین چیزی که گفته بود همین سر کارم بوده وقتی خودم همه چیو بهش گفتم سر کارم گفتم به شدت ناراحت شد هر چیزی که بهم داده بود ازم پس گرفت و از زندگیم رفت واقعا داغون شدم اصلا اوضاع مناسبی نداشتم دو ماه میگذه اما اصلا بهتر نشدم عوض اینکه رفته رفته اوضام بهتر بشه نمیشه اول این دو ماه خیلی بهش زنگ میزدم و میخواستم ببخشه اما نبخشید تصمیم گرفتم به کل از زندگیش برم یک ماه ازش هیچ خبری نگرفتم تصمیم گرفتم فراموشش کنم و زندگی کنم اما واقعا از زهنم نمیره حالا بعد دو ماه برگشته اما میگه نمیتونم رو زندگی باهاش حساب کنم اگه میخوام میتونه کنارم باشه به عنوان یه دوست میگه میخواد به من کمک کنه که راحت تر کنار بیام خیلی ازش خواستم ببخشه اما میگه خانوادم فهمیدن و پلی واسه برگشت نذاشتم میگه خودشم تمام قلبش منم میخواد برگرده اما واقعا راهی نداره......
ادم بسیار منطقی اهل دوز و کلک نیست هیچ وقت بهم خیانت نکرده پسر خیلی خوبی تو این دو سالم گرچه خیلی سختی کشیدم اما همیشه سعی کرده هوامو داشته باشه رابطه روحی خیلی نزدیکی با هم داشتیم از لحاظ رابطه جنسی هم بود اما نه به اون صورت کامل...حالا نمیدونم باید چی کار کنم باید تصمیم بگیرم که میخوام این رابطه دوستی بینمون باشه یا نه؟؟

دلشکسته:

سلام دوست عزیز

راستش من روانشناس نیستم و شناخت کاملی از شما ندارم و حرفهای دوستتون را هم باید بشنویم..

به نظر من بهتره اول اشتباهاتتون را به خاطر بیارید. و به خودتون قول بدید دیگه هیچوقت به خاطر هیچکس و هیچ چیزی دروغ نگید... و تمام تلاشتون را بکنید دیگه دروغ نگید حتی اگر به ضررتون تمام بشه.

2- باید یک مدتی صبر کنید . به این راحتی پل هایی که پشت سرتون خراب کردید که درست نمی شه زمان خیلی زیادتری را باید بزارید تا ترمییم بشه.

3- بهش فرصت بدید و اینکه بهش ثابت کنید که عوض شدید و دیگه نمی خواهید اشتباهات گذشته اتان را تکرار کنید

4- شما اگر نیاز به پول دارید باید سر کار بروید اون برای خودش داره زندگی می کنه چه کار به زندگی شما داره.. یعنی چی که من کارم را ول کنم چون اون دوست نداره کار مثل غذا می مونه می خواهی بشینی ببینی که یک روز بهت پول بده روز بعدی ازت بگیره  بای یک گدا چه فرقی می کنی بهش خوب فکر کن اون حق نداره اجازه نده تو بری سر کار و روی پای خودت بایستی .. تازه باید بهت کمک کنه تا راه درست زندگی را پیدا کنی.

5- سعی کن فراموشش کنی گاهی اوقات چیزی را که می خواهیم و خیلی هم می خواهیم باید یک مدتی فراموشش کنیم.. تا زمان خودش بتونه ما را راهنمایی کنه که چه کاری خوبه و چه کاری نه؟ به چه قیمتی می خواهیم به اون برسیم.

6- هدفت را بزار روی این موضوع که :

من باید تغییر کنم . دوستان بی فایده و بی فرهنگ را از خودم دور کنم به جاش دنبال دوست های جدید و باشعور و منطق باشم.. از حالا دنبال رشد خودت باش.. شروع کن ... افکار خرابت را بیرون بریز... تفریح های جدیدی پیدا بکن.. تورهای مسافرتی ثبت نام کن حتی اگه شد با خانواده ات.. پدر و مادرت یا اگر اجازه می دهند به تنهایی یا با دوستانت برو دنیا را از دید دیگری نگاه بکن انگار که پنجره ات را عوض کرده ای از یک پنجره دیگه یک منظره دیگه ای را می بینی ...

تو خواستی که زندگی ات را خوب کنی پس باید راه آن را پیدا کنی اون راهی که در گذشته رفته تو را به خوشبختی و آرامش نمی رساند راهت را عوض کن و هر چه بیشتر روی خودت و عقاید و منطق درست و بر پایه خرد عمل کنی میانبر های بهتر و جدید تری خواهی یافت.


برچسب‌ها: خیانت, زن شوهردار, دوستی با مرد متاهل
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

ایرج:

سلام خانوم.اتفاقی این وبلاگو پیدا کردم.لطفا با من در ارتباط باشید.به کمکتون احتیاج دارم.

من مجردم.حدود 6 ماهه که با یک خانم متاهل دوس شدم.از طریق اینترنت.از یک اتفاق شرو شد.هیچکدوممون نمیخاستیم باهم دوس بشیم ولی شدیم.
هنوز به سکس نکشیده.چن بار از هم خداحافظی کردیم.
ولی باز برگشتیم.
چیکار کنم.شیش هفت بار باهم قرار گذاشتیم ولی فقط یکی دوبار دست دادیم.میدونم که آخرش سکسه.
خیلی ازین رابطه میترسم.اونم همینطور.چیکار کنیم؟

دلشکسته:

سلام دوست عزیز. خوشحالم که این وبلاگ کم کم داره مفید واقع می شه .. درسته که من و زندگی ام خراب شد و درد و رنج زیادی را تحمل می کنم و باهاش زندگی می کنم.. من و فرزندانم قربانی خودخواهی یک مرد و زن خودشیفته شدیم.. که فقط خودشون مهم بودن. اون لحظه شادی خودشون را می دیدن برای همین به هیچکس اهمیت نمی دادن... نمی دونم چه جوری بگم شاید ما آدمها گاهی اوقات اونقدر غرق خودخواهی می شیم که واقعیت را فراموش می کنیم و یا خودمون را گول می زنیم... مثل اون خلبانی که بمب اتمی را تو ناکازاکی و هیروشیما انداخت !! خوب اون باید از مافوقش اطاعت می کرد و شاید اون لحظه نمی دونست که داره با زندگی هزاران نفر چکار می کنه؟؟؟ فقط کافی بود قبل از عمل یکم منطقی و از روی خرد به کارش نگاه می کرد..

شما هم همینطور باید فکر کنید که از این رابطه دنبال چی هستید؟؟؟ خوب من طلا دوست دارم شاید از جلوی خیلی از طلا فروشی ها که رد می شم از دیدن طلاها لذت می برم .. و دوست دارم که اون انگشتر 40 میلیونی را داشته باشم. چون من از لحاظ مادی توان خرید این انگشتر را ندارم باید برم از مغازه بدزدم.. ما آدمها می توانیم لذت های دیگه ای را جایگزین این لذت بکنیم. لازم نیست یک انگشتر 40 میلیونی من را خوشحال کنه.. شاید اگه یک مسافرت با یک دوست خوب به جایی برم که آرامش توش باشه ارزشش خیلی بیشتر از اون 40 میلیون باشه و یا شاید هم کمتر اما این ما هستیم که خوشی خودمون را می خواهیم به چه قیمتی بخریم؟

آقا ایرج

خودت می دونی و همه هم می گن که کارتون درست نیست. خودت کلات را قاضی کن .. فقط خودت می تونی بخودت کمک کنی.. تا خودت نخواهی هیچ اتفاقی مثبت توی زندگی ات بوجود نمی آد اگه می خواهی به زندگی حیوانی ( برخی از حیوانها همزمان با چند ماده یا نر ارتباط دارن.. یعنی هر نر یک ماده ای را می بینه می خواد مادرش باشه خواهرش باشه هر چی با اون رابطه داشته باشه!! ) ادامه بدهی پایان خوبی نداره شاید مدتی از هیجان و ترس لذت ببری اما 90 درصد ماجرا غم و درد و عذاب وجدان داره.. حالا باز به رابطه ات ادامه بده....!!!


برچسب‌ها: خیانت, زن شوهردار, دوستی با مرد متاهل
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

عکس این مطالبی که اینجا نوشته شده هم وجود داره.
من مهندس کامپیوتر هستم.
با خانومی ازدواج کردم که یکبار تشکیل زندگی داده بود و دیپلم بود.
شوهر قبلی این خانوم بقدری اذیتش کرده بود که ایشان همه چیز را بخشید بود که فقط نجات پیدا کند.
زندگی گذشته اش بسیار بد بود و آثار اون گذشته ها همیشه در زندگی من پدیدار میشد.

من فهمیدم ایشان استعدادهای خوبی دارد.
فرستادمش انجمن حجامت
انجمن طب سوزنی
انجمن گیاه درمانی
و کمکش کردم تا مدارک آنها را بگیرد و اعتماد به نفس پیدا کند.
حتی برای طب سوزنی آنرا به خارج از کشور فرستادم.
همیشه نسبت به من بد بین بود
زیرا در زندگی قبلی اش شوهرش خیلی اذیتش کرده بود و بسیار بهش خیانت کرده بود.
بهمین دلیل با همون دید به من نگاه میکرد.
در طول تمام زندگی ام حتی یکبار با انگشتم او را هل ندادم چه برسد به اینکه بزنم یا تهدید کنم.
یک روز خانومی را که در ماشین من نشسته بود دید.
بقدری آبرو ریزی کرد که زندگی من به طلاق کشیده شد.
((حالا که همه چیز تمام شده نیازی نیست که به شما دروغ بگویم ولی واقعا هیچ رابطه عاشقانه یا دوستانه ای اون خانوم با من نداشت و فقط جهت صحبت کاری در ماشین نشست))
ولی همسرم سریعا مهریه را اجرا گذاشت
شکایت به دادسرا کرد
حسابهای بانکی ام را توقیف کرد
نامه از دادگاه به محل کارم آورد

پس از مدتی هم حکم جلب مرا گرفت و به اداره آورد و من مجبور شدم از محل کارم بروم.
خلاصه بسیار تند روی کرد
تاوان رفتاری زشت شوهر اولش را من دادم
بعدها هر چی خودش و اطرافیانش ازم خواستم ببخشمش و به زندگی باهاش ادامه بدم، دیگه نمی تونستم باورش کنم و باهاش زندگی کنم.
کل وسایل خانه رو برد و من فقط کتابهام و لپ تاپم و یک دست رختخواب رو آوردم
در پایان من ماندم و پرداخت سیصدسکه و خاطرات تلخ.

اینا رو گفتم که بدونید مردهایی هم هستند ازدواج براشون گرون تموم شده.

[پاسخ:]

سلام . خیلی متاسف شدم. شما که می دونستید اون خیلی حساسه چرا بهش نگفتید؟ متاسفانه زنانی که خیانت دیدن خیلی حساسن. البته ایشون هم نباید خیلی سریع تصمیم می گرفتن شما هم بهشون باید ثابت می کردید که  فقط یک ارتباط کاری بوده ... کاری نداشت می رفتید دادگاه از دادگاه می خواستید که از روی تماس های تلفنی تون که توی مخابرات ثبت می شه مدت 1 ماه گذشته را قاضی چک کنه که همه چیز معلوم می شد شما که به خودتون مطمئن بودید ترسی هم نداشتید این کار را می کردید یا اینکه کل پیامهای موبایلتون را بهش نشون میداید اگه کسی با کسی ارتباط داشته باشد تماس زیادی داشته و مدت زمانش هم زیاده و تعداد تماس ها غیرمعمول است؟؟ کاملا مشخص است...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 0 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

ممنون از اينكه زود جواب داديدحقيقتش تا حالا چند بار خواستم ببخشمش ولي دوباره با اون زن رفته ميترسم به شوهر اون زن بگم اونم طلاقش بده و اينها بهم برسند از طرفي شوهرم دعوا نميكنه ولي هيچ محبتي هم بهم نميكنه و ما مثل خواهر برادريم خرجمون رو هم ميده برا همين و برا آبروم از طلاق ميترسم ولي نداشتن رابطه و حتي محبت ديوونم كرده اهل اينكه با كسي دوست شم هم نيستم هنوز نه آبروشو بردم نه به كسي گفتم به نظر شما كار صحيح چيه؟ممنون

[پاسخ:]

باور کنین خیلی تاسف می خورم وقتی سرگذشت آدمهایی را مثل خودم را می بینیم شاید توی برخی از چیز ها مشترک باشیم.
اما چون از زندگی شما چیزی نمی دونم و شرایط شما با من شاید در برخی از چیزها فرق بکنه نتونم خوب راهنمایی تان بکنم.
چون آدمها و  فرهنگ ها و شرایط روحی و جسمی آدمها باهم فرق می کنه..
شاید یک نفر بتونه با خیانت کنار بیاد ولی یک نفر دیگه اصلا
یک نفر زندگی اش با طلاق بهتر شود یک نفر دیگه بدتر
همه اینها نسبی هستند یعنی باید شرایط خودتون را خوب بسنجید میزان توانایی واعتماد به نفستون را بدونید. از زندگی چه می خواهید؟ شاید خیلی از ما ها از اینکه به حقمون تجاوز بشه نتونیم تحمل کنیم.. دنیا را جور دیگه ای می بینیم اما چند قدم اونطرف بر هستند که می گن این شرایط گذراست باید تحمل کرد و دنیا را از دید دیگه ای نگاه می کنن برای همین از راه حل دیگه ای استفاده می کنند
اما چیزی که مشترک هست و عاقلانه اینه که شخصیت خودتون اعتماد به نفستون را بالا ببرید سعی کنید مثل کسی که مجبوره توی زندان باشه از نهایت سختی نهایت استفاده را ببرید روی خودتون کار کنید دنیا را از دیدهای مختلف ببینید تا بتوانید دنیایی که دوست دارید توش باشید را پیدا کنید و بتونید زندگی خودتون را درست کنید نهایت اگر نشد با اعتماد به نفس و مقاوم بودنتون بعد از طلاق بتونید روی پای خودتون بایستید یعنی تمام جوانب زندگی را بسنجید بعد تصمیم بگیرید.


برچسب‌ها: خیانت, اعتماد به نفس, طلاق
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

مریم:

سلام سه ساله كه شوهرم با من رابطه جنسي نداشته ده ماهه كه فهميدم با يه زن شوهر دار رابطه داره به خاطر ابرو و بچه ام از طلاق ميترسم اين وضعيت هم خيلي زجرم ميده نميدونم چه كنم

[پاسخ:]دلشکتسه:

سلام . چقدر قلبم درد گرفت. خیلی متاسفم.چون شما و شخصیت شما و خانواده و طرز فکر اطرافیانتون را نمی دونم به راحتی نمی تونم کمکتون کنم.
اما اون چیزی که خودم بهش ایمان دارم اینه که توی این شرایط بهتره که خودخواه بشیم منظورم اینکه به خودت توجه کن سعی کن به اونها فکر نکنی که تو این سالها توی اون لحظه هایی که مشترک بودین اونها چه کار می کردن؟؟ سعی کنید کمتر به این فکر کنید سخته اما چاره درد اینه.. چون نابودتون می کنه ... به من هم می گفتن  اما اون زمان آنقدر بهم ریخته بودم که نمی دونستم چه کاری درسته چه کاری نتیجه می ده و چه کاری بیفایده است؟؟؟؟
توی ذهنم بارها می کشتمشون... توی ذهنم دلم برای همسر سابقم تنگ می شد و دلم می سوخت!!! دوباره ازش متنفر می شدم... دلم می شکست... نمی دونستم چه جوری ببخشمش ... فرصت بهش می دادم که بتونم فراموش کنم... اما تا زمانی که اون دو خیانت کار با هم رابطه داشته باشن بخشیدن غیرممکنه یا سخته حتی اگه بخواهی روی خودت کار کنی تا ببخشیش... اما الان که تقریبا 5 سال از آن روزهای تلخ می گذره وقتی به عقب نگاه می کنم. بخودم می گم شاید اگه اعتماد به نفس الان و روحیه قوی که الان دارم و روش سالها کار کردم را داشتم شاید به روش نمی آوردم و سعی می کردم خودم را وقف بچه هام بکنم ... دنیام را جور دیگه ای درست می کردم... که همانطور که مثل یک سایه توی زندگی ام بود درست از زمانی که با اون زن شوهر دار دوست شده بود... منم براش یک سایه می شدم.... سعی می کردم کارهاش و رفتارش را نبینم ... زندگی خودم را می کردم ...البته می دونم برای من امکان پذیر نبود چون اون شروع کرده بود به روانی کردن من که به همه بگه زنم مشکل روحی داره !!!!! با دختره نقشه می کشیدن و منو به بازی می گرفتن... اون از قبل از رو شدن خیانتش شروع کرده بود که به همه بگی من مشکل دارم دروغ می گفت... که بعدها تمام دروغ هاش به کمک خدا برملا شد... شاید حتی اگر هم می ماندم زندگی ام دیگه روال عادی اش را نداشت چون طرف مقابلم آدم خیلی ضعیفی بود.... شاید اگر کمی قلب داشت و شعور راه برگشتی بود...برای همین می گم تمام جوانب را بسنجید که امکان بخشیدن وجود داره ؟؟ یا امکان کنار آمدن با رفتار زشت اون!!! از خدا می خوام خودش یک راهی را براتون باز کنه که به آرامش برسید و تمام اون سختی هاو رنج ها را فراموش کنید


برچسب‌ها: خیانت زن شوهر دار طلاق
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 3 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

حسین:

سلام.من از طریق سرچ کلمه ی خیانت وبلاگتون رو پیدا کردم.
حسین هستم 31ساله.زمانی 17-18 سالم بود با دختری تو محلمون دوست شدم البته قصدم ازدواج نبود و دوستی ما خودش ماجرایی داشت.من حتی تو این مدت بهش دست هم نزدم حتی باعث جدایی اون از دوست پسرش شدم که در حقش نامرد بود و اونو برا سکس میخواست.بعد چند سال از هم جدا شدیم و اون ازدواج کرد با پسری که از اقوام دور ما میشن در ضمن من با برادر این زن هم دوست هستم.بعد ازدواجش بعد دو سه سال یه شماره عجیب رو گوشیم افتاد و شروع به پیامک بازی کردیم(از روی کنجکاوی چون من زیاد اهل این چیزا نبودم بجز همون یک مورد)فهمیدم خودشه و با اینکه شوهر و یه بچه داره بازم دلش پیش منه.دوباره دوستی ما برقرار شد این دفعه شدیدتر از زمان مجردیش،منی که قبلا دست بهش نزده بودم باهاش قرار میذاشتم و حال و لب و بوسه و... البته به سکس نکشید .شوهرش بعضی شبا نمیومد و چند بار اصرار کرد برم خونشو باهم سکس داشته باشیم ولی من قبول نکردم هم میترسیدم از رسواییش و هم از گناهش.بعد مدتی یعنی سه سال پیش من عاشق دختری شدم که با اون دوست بود این زن برای من سنگ تموم گذاشت و واسطه ازدواج منو و دوستش شد.خانمم میدونه که من تو دوران مجردیم با این زن تو دوران مجردیش یه ارتباطی داشتیم البته نمیدونه که من بعد ازدواج هم باهاش رابطه داشتم.بعدی که ازدواج کردم مدتی گذشت ولی متاسفانه بازهم رابطه ی من با اون زن از سر گرفته شد این بار بازهم شدیدتر این بار کار به جایی کشید منی که دوران مجردیم فرار میکردم از سکس حالا خودم پیش قدم شده بودم چند بار خواستیم این عمل رو مرتکب بشیم ولی جور نشد یامن پشیمون شدم یا اون ویا اتفاقی افتاد که نشد ولی در حد لب و بوسه و ... بینمون اتفاق افتاد.اون خونشون نزدیک خونمونه با خانمم دوسته دختراش (دختر دومش 1سالشه) رو بعضی وقتا میاره پیش دختر من(2سالشه) و همه ی اینه به علاوه اعتماد شدید همسرم به من باعث شده که اگه بخواییم کاری انجام بدیم شرایطش مهیاست.یکی از دلایلی که من رو دودل کرده اینه که از روی شوهر و داداشش خجالت میکشم.همسرمو دوست دارم هر چند از نظر سکسی منو کاملا راضی نمیکنه بارها هم بهش گفتم ولی فایده نداشته.الان دو سه ماهیه با اون خانم قطع رابطه کردم نه اینکه قهر باشیم در حد سلام و سلام و علیک و حتی با خانمم باهاشون رفت و اومد داریم ولی از اس ام اس بازی خبری نیست .دو تامون قول دادیم بخاطر همسرامون دیگه باهم رابطه نداشته باشیم نمیدونم تا کی میتونیم سر قولمون بایستیم چون قبلا یکی دو بار این قول رو دادیم ولی شکستیمش ولی این دفعه طولانی تر شده.خدا خیلی منو دوست داره که کارمون به رابطه جنسی نکشید و همچین همسر پاکی نصیبم شده که من اندازه چشمام بهش اطمینان دارم ولی میترسم؛میترسم از اینکه مجددا اون رابطه از سر گرفته بشه و خدایی نکرده به .....
خواهشا نگین محل زندیگتو عوض کن چون امکانش نیست.

پاسخ دلشکسته:

سلام دوست عزیز از خواندن سرگذشت عشقیتون خیلی ناراحت شدم و خیلی نگران... بزرگترین اشتباهتون این بود که به اون زن اعتماد کردید و با دوست اون ازدواج کردید!!!! که برای همیشه کنار هم باشید. و به این راحتی همدیگر را رها نکنید... اون اگه عاشق بود لااقل اینقدر شهامت داشت از همسرش جدا می شد و قبل از اینکه شما ازدواج کنید با شما ازدواج می کرد. شاید گناه کمتری اتفاق می افتاد. اما الان هم ارتباطتون را دارید هم ازدواج کردید... آخه چه باید گفت... چقدر خودخواه هستید...

تمام خیانت کارها برای توجیه کارشون مخصوصا س ک س طرف مقابلشون را ضعیف و مشکل دار نشان می دهند. اگه شما هم ضعیف بودید به جای حل مشکل همسرتون با یک نفر دیگه رابطه داشته باشه به نظرتون درسته یعنی مشکلتون حل می شه همان کاری که شما کردید... حالا مشکتون حل شد؟؟/

بهتره که فراموشش کنید... نه برای زنه ...مطمئن باشید اون هم بزودی می فهمه ... یا شاید هم فهمیده به روت نمی آورد بلکه به خاطر اون مقدار آبروی باقی مانده که بتوانید باقی عمرتون را سپری کنید...

شما ها به عشق خیانت می کنید  آرامش جسمی و جنسی را با این کار ممکن است موقتی داشته باشید اما هر گز آرامش روحی و ذهنی نخواهید داشت.

تا خودتون به عمق فاجعه پی نبرید نمی فهمید فقط کافیه یک لحظه به خاطر بیاورید اگر ماچرای شما رو شود چقدر بچه هاتون ضربه می خورن !!! بهش فکر کردید وقتی بزرگ شوند اعتماد به نفس کمی دارند از اینکه پدرشان یا مادرشان ارتباط نامشروع حالا حتما س ک س نه همین نارو زدن ها و بوسه ها کمتر از س ک س نیست. دیگه فرقی نمی کنه ....

به خاطر آبروی خودتون و آبروی بچه های معصوم تون دست بردارید...  زندگی فقط س ک س نیست.  متعهد شدید و به عهدتون پایدار بمونید وگرنه چرا تو ازدواچ کردی محرد می ماندی و دیگه زندگی چند انسان دیگه را نابود نمی کردی دیگه نگو عاشقی !!! به خاطر عشقت دیگه ازدواج نمی کردی!!!! هرچند در حق شوهر اون زن هم جنایت می کردی !!!!! به این می گن هوس یا وسوسه

 


برچسب‌ها: خیانت ارتباط با دوست دختر قدیمی خیانت وسوسه
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 7 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام.من یه دختر 19 ساله هستم که با یه مرد زن دار رابطه دارم.میدونم اشتباهه.دلم به حال زندگیش وزنش وبچش میسوزه.بدتر از همه میترسم نفرینشون تا اخر عمر راحتم نذاره.من چند باری واسه جدا شدن اصرار کردم ولی اون نپذیرفت.میگه تو اون زندگی تنهاست و ازدواجش از اول اشتباه بوده و حتی میخواست جدا بشه من باهاش صحبت کردم و منصرفش کردم.ازت راهنمایی میخوام.مرسی

دلشکسته :

وای خدای من خدای من ... این کار شما (تو و اون مرد ) با یک جنایت هیچ فرقی نمی کنه ... اگه اون مرد یکم وجدان داشت اگه واقعا از زندگی اش ناراضی بود مثلا زنش بداخلاق بود عیبی داشت که یک مشاور تشخیص می داد که راهی جز طلاق به نفع اش نیست اینکار را می کرد خیلی بهتر از اینه که یک مدتی با خیانت خودش را سرگرم کنه از شما سوء استفاده بکنه ..
حیف شما نیست با این سن کم بازیچه یک مرد کثیف و نامرد شدی خیانت کار دروغگو .... اون زنش را داره گول می زنه کم کم براش عادی می شه و اگه قرار باشه باهم باشین که تجربه نشان داده این رابطه ها حتی اگر عشق و عاشقی اش هم جنون آمیز و رمانتیک هم باشه بعد از یک مدت خیلی کوتاهی به پایان می رسه خیلی هام به من می گفتن اما من باور نمی کردم اما واقعیت داره الان همسر سابق من با اون زنه بهم زده جوری شده که به آبروریزی رسیده برای هر دوتاشون... به خون هم تشنه هستن. می بینی به خاطر اون بود که من و بچه هام را نابود کرد اما چون این عشق یک عشق پاک و درست نبود پایانی این چنین داشت. هم ما نابود شدیم هم اونا.... لااقل من دیگه عذاب وجدان ندارم می دونم پاک هستم و بودم . زندگی کسی را نابود نکردم قلب کسی را نشکستم .. لااقل اگر قیامت و آخرتی باشه یا حتی تو ی این دنیا تقاصی گریبانم را نخواهد گرفت. نمی دونید اون حس خیانت چه حسه بدی ... اگه اون مرد راست می گوید اول تکلیف زندگی اولش را مشخص کنه چه مادی و چه معنوی بعد وارد زندگی دوم بشه .. می خواست قبل از بچه دار شدن به این فهم می رسید که به درد هم نمی خورن !!! دروغگو!! این ها همه بهانه هستند... این بهانه ها و جمله ها دیگه تکراری شده اند.
من اگر به جای شما بودم به خاطر انسانیت  و شعور و کرامت انسانی سعی می کردم راه درست را انتخاب کنم. شما هنوز فرصت انتخاب یک همسر خوب را دارید. یک زندگی جدید ... باور کن عاشق بودن خیلی راحته بعنوان مثال من اگه بخوام می تونم عاشق یک دکتر یک ولگرد یک معتاد یک هنرمند هر کی را که بخواهی می تونی دوست داشته باشی اما اگر انسان سالمی باشی می تونی اونی را انتخاب کنی که شعورت انتخابش می کنه ....

گاهی اوقات عشق بر حسب یک عادته ما با عشق اشتباه می گیریم اما باید بدونیم دلمون هر چی خواست که نمی شه اون کار را بکنیم .وگرنه دنیا تبدیل به جهنم می شد.

به این فکر کن جای اون زن بودی ... بچه داشتی زندگی داشتی برای زندگی ای ات یک چارچوب در نظر داری اما یکهو یکی دزدکی وارد زندگی ات می شه و تمام امیدهایت را نابود می کنه . می شکنی .. می میری ... حتی اگر خیلی قوی باشی ...
این عشق و عاشقی را کنار بزار شاید بتونی جلوی یک فاجعه ای را بگیری . احتمالا اون مرد بعد از شما می ره سراغ یک نفر دیگه اما نزار شما کسی باشی که ویرانگر این زندگی باشی تو هم سهمی در غم اون خانواده داشته باشی لعن و نفرین همیشه همراهت باشه .....
منتظرم همین روزها بیایی و برای همیشه به این رابطه پایان بدی سخته خیلی سخته اما باید این اتفاق بیافته تا زنش نفهمیده و نابود نشه خودت را کنار بکش شاید هنوز خدا بهت امیدواره .....به اون زن و بچه ها و آینده شون فکر کن... که بعد از فاجعه رسوایی چه می شود؟؟؟ حتی خودت

روز بعد

سحا:

عزیزم امروز این رابطه رو تموم کردم.برام سخت بود اما به حرفات فکر کردم. واقعا اون رابطه در حد لیاقتم نبود.از خدا میحوام کمکم کنه که بتونم روی تصمیمم باقی بمونم.

دلشکسته :

خوب خدا را شکر خیالم راحت شد . در مورد کارت خوب فکر کن . بزار با تفکر درست و عمیق به این نتیجه برسی .. نه فقط چون من ازت خواستم یا سرنوشت من و امثال من تصمیمت را عوض کرد.
تو یک زن هستی . چرا توی این دنیایی به این بزرگی تاثیر بد توی زندگی یک زنی مثل خودت بزاری .ما انسانها وارد این دنیا شدیم و یک روزی هم از این دنیا خواهیم رفت. بعد جسمانی من و بعد روحانی من باید به تعالی برسند. .هر دینی که داشته باشیم مهمترین وظیفه مان این است که کرامت انسانی خود را حفظ کنیم.
خدا می گه من از حق خودم می گذرم اما از حق مردم بر مردم نمی گذرم .... یعنی حواست باشه حق کسی را پایمال نکنی !!!!! که قابل گذشت نیست .

 


برچسب‌ها: دوستی با مرد زن دار خیانت دزدی دروغ رابطه عشق زندگ
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 0 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

سلام
من تازه با وبلاگت اشنا شدم. ارشیوت رو خوندم.
ازت یک راهنمایی میخوام. من تازه فهمیدم شوهرم بهم خیانت میکرده. البته تا اونجایی که برام روشن شده سکس نداشته. اما خدا می دونه!! در هرحال من ازش خواستم که وکالت طلاق و حضانت (البته من هنوز بچه ندارم) و .. رو بهم بده. با توجه به اینکه شما این تجربه رو داشتی، فکر می کنی واقعا این کار اثری داره یا نه؟ البته من خودم فکر می کنم که حداقل می تونه یک کمی به من ارامش بده حتی اگه اهرم فشاری برای شوهرم نباشه.
ممنون می شم جوابمو بدی

سلام به شما دوستی که قلبت شکسته..

همشون دروغ می گن سکس نداشتن .. مگه می شه یک مردی که زندگی زناشویی داشته و بازنی نه دختری دوست بوده سکس نداشته باشه من باور نمی کنم ۹۰ درصد مردها از یک رابطه اونهم این طوری فقط دنبال خوشگذرانی هستن. وگرنه چه دلیلی داره که با زنی غیراز زن خودشون پیام عشقی بدهن و گردش برون .....

من اگر جای شما بودم و بچه ای نداشتم حتما ازش جدا می شدم . حتی اگر با بخشیدن مهریه ام باشه . دنبال گرفتن مهریه نباش که هیچی بهت نمی دن... اگه طرفت یکم زرنگ باشه. ارزش رفتن به دادگاه و اون محیط کثیف را نداره ... جدا می شدم جدا می شدم .. دنبال درس و یک زندگی دیگه ای می رفتم کار می کردم .. چون ارتباطم با اون کاملا قطع می شد....

اما اگه بچه داشته باشی فرق می کنه به خاطر بچه ها مجبوری خیلی چیزها را تحمل کنی و پس از طلاق ارتباط کاملا قطع نمی شود.

فکر کن حضانت بچه را هم داشته باشی .. فقط مشکلت زیاد می شه بازم به نفع مرد هست. خوب چرا کاری کنی که به اینجا برسه ...

نتیجه :

  1. موضوع خیانتش را با کسی جز پدر و مادرت مطرح نکن اگر فکر می کنی راز دار هستن و باید بدونن برای آینده که خواستی طلاق بگیری ...
  2. دیگران اولش برات دلسوزی می کن بعد یکهو ورق بر می گرده تو از خیانت شوهرت احساس شرمندگی می کنی احساس می کنی بهت توهین شده .. شخصیتت خرد شده .. از دلسوزی دیگران عصبانی می شدی مدام در مورد تو صحبت می شه .. مخصوصا اگر بچه داشته باشی ... باید نگران اعتماد به نفس بچه ها ت باشی که وقتی بزرگ می شن و کار پدرشون را متوجه بشن شرمنده خواهند بود. کمبود ی را حس می کنن. به پدرشون افتخار نمی کنن....
  3. این حقوق را بگیر ( توی پست های قبلی نوشتم )...
  4. حداقل تا ۳ سال بچه دار نشو
  5. مدام چکش کن نامحسوس حتی اگر شده گاهی اوقات یک ماشین کرایه کن (فکر پولش را نکن) زندگی ات ارزش این همه خرج را داره ... دنبالش برو ..
  6. قناعت نکن به خودت زیاد تر از قبل برس ( برای زندگی ات خرج می کنی ..)
  7. اصطلاح مرد که شلوارش ۲ تا شد می ره زن می گیره تا حدودی بنا به شخصیت آدم ها درسته .. مرد باید همیشه مقروض باشه دلت براش نسوزه .. بهت خیانت کرده ... اگر خیانت نکرده بود درست نبود اما حالا به خاطر زندگی ات باید حواست باشه ...
  8. سعی کن توی این ۳ سال تا زمانی که چیزی از خیانت ندیدی دیگه در مورد خیانت قبلی اش حرفی نزنی ... (یکم سخته اما ممکنه !!)
  9. یوگا و ورزش برو
  10. بازم برات می نویسم .

 


برچسب‌ها: با خیانت چه کار کنیم
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1391ساعت 12 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

قوه قضاييه شروطي را براي زنان در هنگام ازدواج پيشنهاد داده است . کميسيون حمايت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضايي قوه قضاييه 6 شرط مترقي خواهانه براي ازدواج زنان پيشنهاد داده است. در قوانين کنوني ايران، محدوديت‌هاي بسياري در خصوص حقوق متقابل براي زن و شوهر وجود دارد. بنابراين، اين قوانين در بسياري موارد نمي توانند پاسخگوي نيازها و باورهاي بسياري از افراد و همچنين ساختار و کارکرد تغيير يافته خانواده باشد. لذا تا هنگامي که قوانين مربوط به تنظيم روابط خانوادگي اصلاح نشده و کاستي‌هاي آن‌ها از ميان نرفته است، براي رسيدن به تعادل حقوقي ميان زن و شوهر در چارچوب خانواده، بايد دنبال راه کارهاي ديگري بود. يکي از مهمترين اين راه کارها، استفاده از شرط در حين عقد ازدواج است.


هر چند در سندهاي کنوني ازدواج، شماري از اين شرط‌ها با عنوان شروط ضمن عقد آمده است، ليکن در برخي از موارد کافي به نظر نرسيده و لازم است شروط ديگري به اين گونه موارد قيد شده در سندهاي ازدواج افزوده شود. شرط‌هاي زير از جمله شروطي هستند که در سندهاي ازدواج قيد نشده اند، ولي مورد پذيرش مراجع قضايي و اجرايي است و بنابراين، شوهر و زن مي‌توانند آن‌ها را با توافق يکديگر در سند ازدواج بگنجانند.لازم به ذکر است به دليل بار قضايي متون حقوقي، هر نوع تغييري در عبارات و کلمات پيشنهادي قوه قضائيه، از سوي دادگاه‌ها ممکن است در زمان اجراي شرط، مشکلاتي را ايجاد کند. شروط پيشنهادي قوه قضاييه به اين شرح است:

 

الف. شرط تحصيل

اگر چه حق تحصيل از حقوق اساسي هر فرد است و نمي تواند از تحصيل افراد جلوگيري کرد، اما براي پرهيز از مشکلات احتمالي در اين زمينه، عبارت زير براي درج در سند ازدواج پيشنهاد مي‌شود:

زوج، زوجه را در ادامه تحصيل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرايط ايجاب نمايد مخير مي‌سازد.

 

ب. شرط اشتغال

مطابق قانون، اگر شغل زن منافي با مصالح خانواده يا حيثيت شوهر يا زن باشد، مرد مي‌تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به اين که امکان تفسيرهاي مختلف از اين متن قانوني وجود دارد، گنجاندن عبارت زير در سند ازدواج پيشنهاد مي‌شود:

زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلي که مايل باشد، در هر کجا که شرايط ايجاب نمايد مخير مي‌کند.

 

ج.شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور

مطابق قانون گذرنامه، زنان متاهل فقط با اجازه کتبي همسر خود مي‌توانند از کشور خارج شوند. با توجه به اين که اين مساله در عمل مشکلات فراواني را ايجاد مي‌کند، عبارت زير به منزله شرط در حين عقد ازدواج پيشنهاد مي‌شود:

زوج به زوجه، وکالت بلاعزل مي‌دهد که با همه اختيارات قانوني بدون نياز به اجازه شفاهي يا کتبي مجدد شوهر، از کشور خارج شود. تعيين مدت، مقصد و شرايط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحديد خود زن است.

 

د. شرط تقسيم

” اين شرط‌ها مي‌توانند تا حد زيادي آزادي اراده زن و شوهر را در تاسيس نهاد بنيادين خانواده تضمين کنند... “

اموال موجود ميان شوهر و زن پس از جدايي

مشابه چنين شرطي در سندهاي ازدواج کنوني وجود دارد. ولي تحقق آن منوط به عدم درخواست زن براي جدايي، يا تخلف نکردن زن از وظايف زناشوئي خود و يا نداشتن رفتار و اخلاق ناشايست بوده و احراز اين موارد نيز بر عهده دادگاه است.

براي ايجاد شرايط مساوي تر ميان زن و شوهر در اين خصوص، گنجاندن عبارت زير در سند ازدواج پيشنهاد مي‌شود( ياد آوري اين نکته ضروري است که براي رسيدن به توافق در خصوص اين شرط، در نظر گرفتن حدود عادلانه براي تکاليف مالي مرد ـ همچون مهريه ـ از سوي زن موثر و منصفانه خواهد بود) :

زوج متعهد مي‌شود هنگام جدايي ـ اعم از آن که به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن ـ نيمي از دارايي موجود خود را ـ اعم از منقول و غير منقول که طي مدت ازدواج به دست آورده است ـ به زن منتقل نمايد.

 

ه. شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق

مطابق قانون، زن تنها در موارد بسيار خاص مي‌تواند از همسر خود جدا شود، اين در حالي است که مرد هر زمان که بخواهد مي‌تواند با پرداخت کليه حقوق زن، او را طلاق دهد.

از آنجا که زن و شوهر حق انتخاب يکديگر براي شروع و ادامه زندگي را دارند، منصفانه آن است که در صورت لزوم پايان دادن به زندگي مشترک نيز، اين حق انتخاب براي هر دو وجود داشته باشد.

شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق مي‌تواند موجب ايجاد توازن در حق طلاق باشد. يادآوري اين نکته ضروري است که براي حفظ توازن، زن نيز مي‌تواند با گرفتن حق طلاق و همچنين تقسيم مساوي اموال، مهريه را تا حدود زيادي کاهش دهد.

 

و. درج شرط وکالت مطلقه زوجه در طلاق اين شرط به صورت زير مطلوب مي‌باشد:

زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرايطي از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قيد زوجيت زوج به هر قسم طلاق ـ اعم از بائن و رجعي و خلع يا مبارات‌ـ به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه کند.

اين اجبار قانوني که زن را مکلف به انجام کارها، تعيين حدود خواسته‌ها و انتظارات و تعيين وظايف خود و شوهرش مي‌کند، نمي تواند تعهدي حاصل از يک ارتباط نزديک و صميمي باشد. متاسفانه در بسياري از خانواده‌هاي کنوني، تعهد عشق، جاي خود را به توانايي کنترل رابطه با سوي شوهر و تمکين زن از او داده است و اين جبر تعيين شده قانوني، رابطه عاطفي بين آنان را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. بنابراين، لازم است براي داشتن يک خانواده برابر که در آن کرامت انساني و حقوق ذاتي همه اعضاي خانواده حفظ شده باشد، طرحي نو در اندازيم. اين شرط‌ها مي‌توانند تا حد زيادي آزادي اراده زن و شوهر را در تاسيس نهاد بنيادين خانواده تضمين کنند.


در پايان به جوانان عزير خصوصا خانمها توصيه مي‌شود که بيشتر وسواس خود را در ابتداي امر يعني در انتخاب فرد مورد نظر به خرج دهند تا دچار مشکل نشوند زيرا توصيه هاي ذکر شده تنها در موارد بروز اختلاف به آنها ياري مي‌دهد در حالي که با انتخابي صحيح مي توان از بروز چنين اختلافاتي به کل جلوگيري کرد.
به اميد موفقيت.....

منبع : اینترنت


برچسب‌ها: حقوق حمایت زن طلاق ازدواج
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

ای نا رفیق….. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه  می زنی  بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مردیت را

خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود


برچسب‌ها: خیانت شعر میراث فرهنگی زندگی کاوش قربانی خیانت عشق
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

بساط کرده ام
و تمام نداشته هایم را
ﺑﻪ ﺣﺮﺍﺝ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ…
بی انصاف چانه نزن
ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎﯾﻢ …
به قیمت عمرم
تمام شده!!

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم
نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
که می خواهم این زخم همیشه تازه بماند !
.

.

.

تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم …
.
.
.
دلم نگرفته از اینکه رفته ای …
دلگیرم از همه دوست داشتنهایی که گفتی ولی نداشتی … !!!


برچسب‌ها: سنگ صبور دلتنگی خیانت عشق وفا نامردی زخم عشق دل گر
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

اشک هایم هم
شبیه تـــــــو شده اند
گریه که می کنم نمی آیند
.
.
.
.
خط می کشم
روی اسمت با مدادی
که نوک ندارد هیچ وقت !
.
.

وقتی که مرا دور می زنی ؛

یادت باشد که

عشق را در میدان من آموختی ….

دوباره به من خواهی رسید ،

شک نکن
.
.
.
.
جلوتر نیا
خاکستر می شوی
اینجا دلـــــی را سوزانده اند

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

چند روز پیش برام دو جفت کفش فرستاده !!!!یکیش طبی هست و یکی دیگه کتانی هردو نزدیک 5 تا 7 سانت قد را بلند می کنه !!! یادم می آد اون روزها سرد و غمبار از بیرون اومد و چند تا رژلب و مداد چشم بهم داد گفت این ها اشتانتیون خرید از فروشگاه اینترنتی خاتون است که قرص افزایش قد و دمپایی افزایش قد می فروشند... گفتم خوب که چی ؟ گفت یکی از دوستام توی شهرستان گفته برای خواهرش ! از این دمپایی ها بخرم ! منم خریدم و فرستادم و این ها اشتانتیون هستند... (راستش اینقدر بوی تندی می دادند که من انداختمشون دور ) این را مد نظر داشته باشید ... چند وقت بعدش یک جفت کفش پاشنه 10 سانتی از آلمان برام آورده بود و من یکبار ازش استفاده کردم با اینکه کفش راحتی بود ولی من کفش های 5 نهایت 7 سانتی برای مهمانی ها می پوشیدم . قدم کوتاه نیست اما برای شیک بودن استفاده می کردم ... یک روز چشمش به این افتاد و گفت تو که این کفش را نمی پوشی بده برات بفروشمش دوستم داره کفش های مارک دارش را می فروشه !! بهش گفتم من از این کفش یکبار روی فرش استفاده کردم درست نیست ... یک روز بدون اینکه به من بگه دیدم بردش !!!!! دوره نامزدی ام خیلی خوشحال بود که من قدم کوتاه نیست یعنی برام سوال بود چرا اینقدر به قد حساس است ....

تا اینکه فهمیدم خانم باستانشناس قدش خیلی کوتاه است !!! و یکم حساس هست روی این موضوع !!! برای همین خیلی دنبال این است که قدش را بلند کند یا بلند به نظر برسد !!!

کارش منو یاد این ضرب المثل می اندازد گهی پشت به زین و گهی زین به پشت ...... انگاری دچار عذاب وجدان شده و کفش های اون را حالا برای من می آره ؟ نمی دونم دلیل این کارش چیه ؟ ما که از هم جدا شدیم ؟ خودش هم می دونه که چه قدر از خودش و از خانواده اش و از اسم شهرش و همشهریاش متنفر شدم .. نه فقط به خاطر خیانتش بلکه به خاطر رفتار و نامردی ها و بی غیرتی هایی که از خودشون نشون دادند در مقابل تمام کارهایی که توی روزگار سخت اونها براشون انجام داده بودم و نوبت به من رسید همه به یکباره گم شدند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا من موندم با این کفش طبی با کفه طاقدار که فکر کنم مخصوص کسانی است که کف پاشون صافه و اون کتانی کرم رنگی که 7 سانت به قد اضافه می کنه !!!!!!!!!


برچسب‌ها: افزایش قد کتانی دمپایی میراث فرهنگی باستانشناسی خی
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

می روی و در بیراهه ی خیانت گم میشوی
می روی و هر قدمت آفتی است و هر نگاهم شکایتیست
هراس بر وجودم چنگ می زند
مرغ شوم بر ویرانه ها می خواند
سیاهی جان می گیرد
و سایه چرکین خیانت تمامی سطح آبی قلبم را می پوشاند
باتلاق رذالتها تو را می بلعد و تو نیز تمامی روشنی ها را
ومن تنهاتر از هر غروب دیگری دست بر تن خاک می کشم و بنگر بر زبانه های آتش درونم که به کبریت تو جان گرفت و جانم سوزاند. .

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 2 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

مردی در آینه در نظرات نوشته اند

سلام

واقعا متاسفم
من قبلا هم چنذ تا پست شما رو خونده بودم و الیته پست داده بودم
.........
می دونی تو زندگی که این دوره زمونه تو کشور ما جریان داره...زندگی ها به یه سمتی رفته که یه کدوم از 2 طرف یعنی زن و مرد باید چند برابر نیرو بزارن برای دوام زندگی
..........
شک نکن زن باید نیروی چند برابر بزاره(باعث تاسفه)
از مرد نمی شه انتظار داشت...باور کن
........
البته گفتم قبلا که خانمها بدون اینکه خبر داشته باشند مردها رو به سمت هرزگی می کشند....ولی

مرد هر کاری می خواد می کنه
با همه رابطه داره... ازاده...تو کشور ما حقوق بیشتری داره....هر کاری می تونه انجام بده..زن یه جور(معذرت می خوام)وسیله برای راخت زندگی کردن مرده
ولی زن تو زندگی به هیچ وجه نباید خیانت کنه...ازادی برای زن یه چیز بی معنیه....باید زن خوب..مادر خوب ...و.... باشه(همه اینها که گفتم بی انصافیه)
...........
من جایی کار می کنم که یه کوچه به  دادگاه خانواده فاصله داره...نمی دونی چه چیزهایی می بینم..ادم شاخ در می اره و یه ادمی هستم که اکثر مواقع تو تالارهای خانواده هستم و مشکلات مردم رو می خونم
ببین
......
زمانی که  یه زن به جایگاهی  که شما رسیدین می رسه با تمام بی انصافیها
باید با سیاست پیچیده ای رفتار کنه..اگه زن قصد جدایی داره 100 در 100 راهی که شما رفتین درسته
ولی خواهر من اگه یه زنی 2 تا بچه داره و یه ذره دنبال اینه که زندگی شو درست کنه...اول بگم زیاد به مشاورها نباید اطمینان کنید چون اونا از شرایط روحی شوهر شما خبر ندارن.. اونم مردی که تو ثروت غرقه ..گاهی مواقع یه حرفی می زنند که باعث نابودی زندگیها می شه
فرض کنیم شما می خواستین مردتونو برگردونید.....با تمام بی انصاقیها
نباید مردو از حونه فراری داد..نباید روش تو روح شما باز بشه..نباید غرورش هدف قرار داده یشه ...نباید مردو به دادگاه بکشند...و...

زمانی که خیانت اتفاق میوفته باید با سیاست و فکر باز به دور از جنجال با مرد رفتار بشه..کوچکترین تند روی زندگی رو تموم می کنه
باید مشکل برسی می کردین  و دلیل خیانتو  می فهمیدین...با ارامش وخوش روحی به شوهرتون نزدیک می شدین و کم کم مشکلو حل می کردین با مشاوره از طریق اینترنت(تالارهای زناشویی)نه یه مشاور
همه اینها برای حفظ کردن زندگی و البته بچه های گلتون بود
خدا خودش به داد دل شما برسه

پاسخ من به مردی در آینه

خیلی ممنون از پیامتون و همدردی تون. اما من فقط یک چیز را می تونم بگم توی اون شرایط زمانی که تمام باورها تون و آرزوهاتون نابود میشه و توی شوک بزرگی فرو می روید سیاست بازی و دروغ و فیلم بازی کردن کار سختی میشه که هر کسی از پس آن بر نمی آید. من اگر یکبار کسی بهم خیانت کرده بود شاید می تونستم با اون تجربه ای که بدست آوردم برای بار دوم بتونم خیانت را تحمل کنم اما توی اون شرایط با تمام نفرت و خشمم خیلی سعی خودم را کردم که به رویش نیاورم اما وقتی که آخر شب بعد از کلی خوش گذرانی بر می گرده دنبال هزار بهانه می گرده که باهات دعوا کنه و تو هم سعی بکنی که به روی خودت نیاری سیلی که به صورتت می زنه فحشی که به خانواده ات می دهد با لگد به کمر پسر سه ساله ات می زنه و هزار رنج و درد دیگه ای که به ما تحمیل می کنه !!!

آیا شما بودید می تونستید تحمل کنید بازم می تونستید باهاش کنار بیایید. منم به حد توان خودم سعی خودم را فقط به خاطر بچه هام کردم چون ازش متنفر شدم ... اما وقتی دیدم نه اون تمام این کارها را داره می کنه تا خودش را از ما جدا کنه و به معشوقش بپیونده خودم را کنار کشیدم... بزور نمیشه یک زندگی را نگه داشت...

ترجیح می دم از گرسنگی و فقر بمیرم اما عشق و زندگی را از کسی گدایی نکنم.

متاسفانه آقایانی مثل ایشون به اصطلاح پرو شدند. چرا که اکثر ما زنها به خاطر مشکل مالی مجبوریم تمام کثافت کاریهاشون را تحمل کنیم.
حالا می فهمم باید همون روز اول ازش جدا می شدم. تا آسیب کمتری به بچه هام و خودم می رسید نه اینکه 3 سال با خشم و نفرت و حسادت از اینکه اون الان داره چه کار می کنه ... با کی هست ... هزار فکر بیخود روزگارم را بگذرانم
اما حالا اگه از لحاظ مالی در سختی قرارگرفتم ... اگه قلبم شکسته و خیلی غمگینم اما عشق توی زندگی مون وجود داره و دروغ جایی توی زندگی ام نیست.
حالا اون دوست داره بره با هر کسی می خواد خوش بگذرونه ... برام مهم نیست..
اون بره بهترین هتل ها و هزار سفر خارج از کشور بره .... بازم برام بی اهمیته

و الان ناراحتم که چرا زودتر ازش جدا نشدم... و در مورد دادگاه هم اشتباه کردم شما درست می گویید.. عدالت بی معناست!!! حق و ناحق بسیار اتفاق می افتد ... مهم نیست که طرف شما زن باشه یا مرد !!!! هم زن نامرد هست هم مرد نامرد و هم !!!!
متاسفانه راه فرار و کلک برای آدم های حقه باز وجود داره. و قانون درستی هم نداریم و قانون به درستی اعمال نمی شه!!

هر چه فکر می کنم من نمی تونم فیلم بازی کنم و کلا سیاست بازی بلد نیستم چون متاسفانه یا خوشبختانه بهم یاد ندادند... شاید اگر کمی رندی بلد بودم حاضر بودم عزت نفس خودم و شان خودم را پایین بیارم می تونستم باهاش با تمام کثافت کاریهاش زندگی کنم !!! اما من نه !!! نمی تونم >>>>>>>

اون زن هم بره باهاش خوش بگذرونه و براش مهم نباشه که زندگی اش را روی ویرانی زندگی 3 انسان بنا کرده !!! شاید براش اصلا مهم نباشه!! خوب اونم اینجور بزرگ شده!! شاید مادرش نتونسته بهش بفهمونه که کمی انصاف داشته باشه و اگه یک روزی خواست عاشق بشه و خوش بگذرونه! دنبال یک مرد متاهل نره !! هرچند که بقول یکی از همین جنس خانم ... مردهای متاهل بهتر و بیشتر برای زن ها ی فاسد پول خرج می کنند!! برای همین خیلی ها دقیقا تورشون را برای مردهای متاهل پهن می کنند!! و این خیلی وحشتناکه!!!!

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 7 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

هرگز گمان نبرده بودم

روزی مرا را به دست باد می دهی

هرگز نخواندم این کتاب بی خط را

در نگاه من این چنین شاد می روی

می روی و هرگز ندیدی که

دلم شکست به دست بی رحمت

هرگز نگفتی این زن تنها

مرحمی بود به جان پردردت

حتی به خوابم نیامدی هرگز

تا ندانم ریا بود هرچه می گفتی

یاد داری که خاطرت مکدر بود ؟!

برسر همین شانه می خفتی

حالا که رفته ای برو بدرود

ای که بافریب عاشقم کردی

برو که دیگر نمی کنم یادت

تو همان بزرگ مرد نامردی

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

امروز آخرین حرفهایم را می نویسم و صبر می کنم تا ببینم سرنوشت چه چیزی را برایم رقم خواهد زد. روزهای خیلی سختی را گذراندم . روزهایی که وقتی برای کسی خلاصه تعریف می کنم اشک توی چشماش جمع می شه .. و بهم میگه تو چه صبری داشته خدا.. آخه اون چرا با تو اینکار را کرد. چه طور دلش اومد این بلا را سر تو او دو طفل معصوم بیاوره ... خدا لعنت کند اون زن و هر کسی که این روزهای سخت را برایتان درست کرد. امروز می خوام هر چی به ذهنم می رسه را بنویسم .. خودم را برای جدایی آماده کردم... تا به امروز به خاطر بچه هام از طلاق فرار می کردم . اما امروز که نامه درخواست گواهی عدم امکان سازش به دستم رسید بخودم اومدم.. گفتم دیگه صبر معنا نداره چه قدر می خواد منو تحقیر کنه اون فهم و درکش اینه .وو گرنه باید می فهمید که من از طلاق ترسی ندارم به خاطر این دو طفل معصوم بوده که صبر کردم ..

خشم زیادی توی وجودم شعله ور شده از همه حتی خانواده اش هم متنفر شدم.... هیچ کس در این خانه را نزد.. به بهانه اینکه ممکنه زندگی تون خراب شود خودشون را کنار کشیدند ...


نمی دونم من مستحق این همه ظلم و بی عدالتی نبودم ... امروز آخرین پست را می زارم . این جمله ها چقدر برام آشنا هستند چقدر مطرح شدند توی این یکساله اخیر توی دادگاه توی سایت مشاوره .... دیگه از همه چیز خسته شدم و دلم می خواد از همه چیز دور بشم ... همه چیز را فراموش کنم و بروم دنبال یک زندگی جدید 


"من یک زن هستم . دو فرزند دارم یک پسر 6 ساله و یک دختر 2ونیم ساله . مدت 2 سال است که شوهرم زندگی را ترک کرده و زندگی مجردی را برای خود درست کرده. علت اختلافمان هم به خاطر فاش شدن رابطه نادرستش با یک زن در شرف طلاق بود. قبل از آن ما هیچ مشکلی باهم نداشتیم . جز چند مورد بحث که با گذشت من به پایان رسید. متاسفانه ایشون علارقم اینکه قول دادند که دیگر با آن خانم ارتباطی نداشته باشند . اما زیر قولشون زدند. 3 روز بعد از خواندن پیام های سکسی و زشت آن خانم و معذرت خواهی شوهرم . از ش خواستم حق طلاق و حضانت بچه ها را به من بدهد . که اون هم داد . اما بعدش مثل اینکه خیالش راحت شده باشد. به رفتار مشکوکش دوباره ادامه داد . مرتب ماموریت . دیر وقت به منزل می آمدند و صبح زود می رفتند. که با مشاور صحبت کردیم که ایشان پیشنهاد دادند که از هم برای 3 روز دور شویم . من اول مخالفت کردم اما بعد از یک اختلاف ایشان به این بهانه منزل را ترک و مدت 2 سال است که من و دو کودکم را تنها گذاشتند. و برای برگشتنشون شرط گذاشتن . که حق طلاق و حضانت را برگردانم که من به هیچ وجه قبول نکردم  اولش گفت من باید دوران نقاهتم را بگذرانم بعد می آیم که این دوران نقاهت یکماه دوماه سه ماه و حالا هم 2 سال شده است   بعد  معلوم شد که بله با هم به محل ماموریت اون خانم در شهرستانی در آمد و شد بوده اند . شوهرم هر روز ایشان را از محل خانه به محل کارشون می رسوند و بعداز ظهرها هم با ایشون اوقاتی را می گذراندن .

  من به این خانم زنگ زدم و بهش گفتم پاشو از زندگیم بیرون ببره اما باز به ارتباطشون ادامه دادند ..


من هم مجبور شدم شکایت کنم برای ترک منزل ترک نفقه و مهریه .که حدودا یکسالی می شود که این پرونده ها در جریان است. ایشون هم تقاضای صدور عدم امکان سازش را به دادگاه داده اند و قرار شده داور مشخص کنیم . در ضمن دادگاه نفقه بچه ها را 100 هزار تومان مشخص کرده است . که مبلغ بسیار کمی است. شوهرم وضع خیلی خوبی دارد مدیر عامل یک کارخانه بوده و با هزار دوز و کلک خودش را معسر جلوه داده است . و برای مهریه هم 50 سکه مشخص کرده اند که از دادن اون هم طفره می رود.

موضوعی که من را نارحت کرده است اینست که چرا برخوردی با اون زن انجام نداده ام . مدام آبروداری کردم؟ از این موضوع خیلی ناراحت هستم . گاهی دلم می خواهد به محل زندگی آن زن برم و با خانواده اش صحبت کنم علارقم اینکه زندگی ام نابود شده و دردی را درمان نخواهد کرد اما احساس می کنم کمی از خشمم کم خواهد شد . خیلی سعی کردم آنها را ببخشم اما تا حدودی موفق می شوم اما به محض دیدن یک زن با ظاهری نا مناسب و رفتاری جلف حالم بد می شود. و خشمی که در درون است شعله ور می شود.
"


اما امروز همه چیز را فراموش می کنم ... می بخشمشون .. چون نمی خوام توی دلم از کینه و نفرت پر شود... این کثافات جایشون جای دیگه هست . توی قلب و روح من جایی ندارند.. بهتره فکرشون خودشون و کارشون جایی باشن که جایگاه واقعی شون هست. می دونم عدالت الهی اتفاق خواهد افتاد.. شاید امروز ..شاید فردا شاید ..... اما اون روز را خواهم دید ................


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .»

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 7 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
  

 خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
  

 نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را  

 خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را
    

 کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را
  

 نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را
  

 چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را
  

 فاضل نظری


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3 قبل از ظهر توسط قلب شکسته| |

در تصاویر حکاکی شده  بر سنگ های تخت جمشید ،هیچ کس عصبانی نیست،هیچ کس سوار بر اسب نیست،هیچ کس را در حال تعظیم نمیبینید،

هیچ وقت در ایران برده داری مرسوم نبوده.هیچ مردی بر خانواده خیانت نمیکرد،

در بین این صدها پیکر تراشیده،حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

نجابت،قدزت،احترام،وفاداری،مهربانی،خوشرویی...این آداب اصیلمان است.

به یاد آوریم چه بوده ایم و چه شده ایم...

نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 1 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

 یکی بود تو قصمون وفا نکرد

  رفت و پشت سرشم نگاه نکرد

 

    یکی بود زندگیشو هوس سوزوند

    آبروش رفت و دیگه اینجا نموند

  

      یکی بود یکی نبود اون یک پری

         یه بغل عاشقیهای سر سری

 

                کی بود اون که طاقت گریه نداشت؟

                عاشق هوس شد و تنهام گذاشت

 

                    کی بود ؟ کی بود؟اون تو بودی

                    کاشکی از اول نبودی

 

                        شاید باید می فهمیدم

                        که قلب تو پر از ریاست

 

                            دوست دارم گفتن تو

                            درست مثل باد هواست

نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

کـــــــاش !!............
کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...
کاش از ثانیه ها و
لحظه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه رادوست داشتیم ...

کاش
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 4 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

 ازدواج مجدد مرد بدون رضايت همسر اول حرام و خلاف عدالت است

ازدواج مجدد مرد بدون رضايت همسر اول به نظر اينجانب حرام و گناه است و از نظر شرعی جرم است، و اگر زن اول بعد از عقد زن دوم رضايت ندهد، اين عقد اثر حقوقی ندارد.

 

حضرت آیت الله العظمی صانعی در گفتگو با رادیو«دویچلاند فونك» آلمان ضمن بیان مطلب فوق اظهار داشتند: «ازدواج دوم مرد بدون رضایت زن اول خلاف زندگی با خوبی و معروف و هم چنین خلاف عدالتی است كه در قرآن به صورت شرط برای ازدواج دوم آمده است.»

این مرجع بزرگوار تقلید با ابراز تأسف از ارائه برخی لوایح (كه به مرد اجازه می دهد بدون رضایت زن اول، مجددا ازدواج نماید) به مجلس برای تصویب فرمودند: « امیدوارم چنین قانونی در مجلس شورای اسلامی به تصویب نمایندگان محترم نرسد و من همواره دعا می كنم كه چنین امری را كه ظلم و خلاف عدالت می دانم، در حق زنان تبدیل به قانون نشود.»

معظم له با بیان اینكه من با تعدد زوجات مخالف نیستم بلكه با آزار و اذیت زن مخالفم فرمودند: «اگرچه مسئله تعدد زوجات در برخی زمانها و در برخی قبائل، متعارف و مرسوم و مورد پذیرش زنان بوده است، اما امروز چون این مسئله موجب آزردگی خاطر زنان است انجام آن نیازمند اذن زن اول است و در حقیقت زن دوم گرفتن، در اختیار زن اول است و این عین عدالت است .»

آیت الله صانعی با بیان اینكه این گونه مسائل نیازی به وضع قانون ندارد بلكه باید بدون قانون و در كانون خانواده با رضایت زن اول حل و فصل شود افزودند: «مجلس خدای ناخواسته با تصویب این قانون مشكل دیگری به مشكلات موجود خصوصاً مشكلات زنان نیافزاید.

ایشان در بخش دیگری از سخنانشان اظهار داشتند: «مرد و زن برای هم وسیله آسایش و آرامش یكدیگرند و حقوقی كه مرد بر زن دارد در مقابل حقوقی است كه زن بر مرد دارد، چرا كه اساساً حقوق باید مقابل هم باشند و اگر یكی بر دیگری حق داشته باشد و دیگری از این مسئله محروم باشد این خلاف عدالت است.»

آیت الله صانعی همچنین با اشاره به تفاوت حقوقی ارث، كه حسب نص قرآن میان زن و مرد وجود دارد، فرمودند: «در حقوق تفاوت هست اما خلاف عدالت نیست و ما در مباحث علمی ثابت كرده ایم كه این تفاوت، خلاف عدالت نبوده و نیست. و در اسلام زن و مرد در تمام حقوق اجتماعی و سیاسی با هم برابرند، به گونه ای كه حتی زنها می توانند عالی ترین مقامات سیاسی را نیز عهده دار شوند.»

این فقیه نواندیش در ادامه و در پاسخ به این سوال كه علی رغم مدعای برابری حقوق زن و مرد در اسلام چرا پست ها و سمتهای آسمانی مانند پیامبری و امامت به زنها داده نشده است فرمودند: «تاریخ را نمی توان در مقابل متن قانون قرار داد. قانون با بیان كلی، برابری حقوق را ثابت كرده است و اگر ایرادی هست مربوط به فرهنگ جوامع است نه به قانون.»

ایشان افزودند: «چگونه می توان در جامعه ای كه دختران را زنده به گور می كردند توقع داشت پیامبر بیاید و زنی را به عنوان رهبر یك جامعه منصوب نماید؟ جامعه آن روز پذیرش این مطلب را نداشت همانطور كه امروز هم برخی افراد جامعه با همه آگاهی ها و پیشرفت ها توان پذیرش و تحمل برخی دیدگاهها را ندارد.»

http://saanei.org/?view=01,00,12,00,0#01,01,03,22,0

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

با هیچ بهانه‌ای به عشق خیانت نکنید.

آن کس که به عشق خیانت می‌کند تنها دلی نیست که می‌شکند.

دانسته یا ندانسته به مفهوم عشق خیانت می‌ورزد.

عاشقی را بد نام می‌کند.

محبت را در کنج غربت می‌نشاند.

و حتی به خودش خیانت می‌کند

همیشه عاشق باشید.

تا خدا هست عاشقی باید کرد.

عشق گل سر و سنجاق سینه نیست که هر روز رنگی مد روز شود  و یا هر روز بر سینه کسی بنشیند و روز دیگر جای دیگر خوش کند.

عاشقی رسم قشنگی است.

بگذاریم هم چنان زیبا بماند.

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

 

مشکلات واقعی دوست شدن با یک مرد متاهل چه می‌تواند باشد؟ این سوالی است که اگر فکر رابطه با یک مرد زن دار هم در سرتان است باید در قدم اول از خود بپرسید.
 
اگر به فکر این هستید که با یک مرد متاهل رابطه داشته باشید ، شاید بهتر باشد که مفهوم دوست شدن مرد و زن را دوباره برای خود تعریف کنید چون اگر بخواهیم صادقانه بگوییم، فقط در شرایطی آن مرد واقعاً در رابطه با شماست که بتواند خود را متعهد کند یک دروغ عمدی بگوید که خودش هم کم کم باور کند.
 
 آنوقت تلاشی که باید برای بر هم نخوردن و تداخل پیدا نکردن برنامه‌های زندگیش بکند دوچندان می‌شود. شاید اول کار مشکلی نباشد اما کم کم متوجه می‌شوید که آن آزادی که بقیه افراد در دوستی‌های خود دارند شما ندارید، نمی‌توانید شب‌ها با هم بیرون بروید یا هروقت دوست داشتید به او تلفن کنید. از همان ابتدای کار هم این دوستی ارزش هدر کردن وقتتان را ندارد.
 
شاید اول کار این رابطه به نظرتان جالب بیاید. این واقعیت که او برنامه‌های خاصی برای زندگی خود دارد، زمان فراغت بسیار طولانی را در اختیارتان قرار می‌دهد که می‌توانید هر طور که دوست داشتید آنرا بگذرانید بدون اینکه شکایتی به شما کند.  زمان خیلی کمی می‌برد که متوجه بشوید یک جای کار در همه آن عشقبازی‌ها و محبت‌ها می‌لنگد و اگر خودتان موضوع را کشف نمی‌کردید شاید اصلاً او به روی خودش هم نمی‌آورد.
 
 
یک حالت این دوستی‌ها اینطور است که از همان اول کار نمی‌خواستید که به طور جدی با او رابطه داشته باشید و در خیالبافی های خود همسری با او را تصویر کنید . مخصوصاً در مواردی که این رابطه از دوستی خیلی ساده و زیبایی که بین شما دو نفر بوده شکل گرفته باشد. وقتی کنار او هستید همه چیز خوب است اما این فقط در شرایطی است که فقط خودتان و خودش باشید، بدون اینکه کس دیگری از آن خبر داشته باشد.
 
مکالماتی که قبلاً موقع ناهار یا در ایمیل‌ها داشتید دیگر آن مکالماتی نیست که در ماشین یا خانه تان دارید. کم کم حرفهایتان جنبه‌های شخصی تر و حتی جنسی تر به خود می‌گیرند. یا شما یا او سوال می‌پرسید و هر دو شما درگیر این هستید و نمی‌دانید که چرا دارید دزدکی این همه با هم وقت می‌گذرانید.
 
حالت دیگر دوستی می‌تواند این باشد که او از همان ابتدای کار دل شما را برده است و دوستی از همان ابتدا جنبه جنسی هم داشته است ولی مشکل این است که او همیشه مجبور است زود برود، مدام در حال چک کردن تلفن همراهش است و شما نمی‌توانید هر کاری که می‌خواهید را در وقتی که می‌خواهید بکنید. احساساتتان سرکوب می‌شوند و کم کم متوجه می‌شوید که نمی‌توانید به همان سادگی که وارد این رابطه شدید، از آن خارج شوید. احساس گمگشتگی می‌کنید، گمگشتگی از این جهت که بین او و مشکلاتی که با همسرش دارد گیر افتاده اید.
 
اما چرا او نمی‌تواند با همسرش هم به همان اندازه که با شما راحت است راحت باشد؟ شما زنش را دیده اید، زشت نیست و خیلی راحت می‌شود با او کنار آمد. حتی ممکن است خودتان هم با او رابطه داشته باشید و خیلی وقت‌ها دوست دارید که به او بگویید که چه بین شما و شوهرش می‌گذرد اما نمی‌توانید چون او زن خوبی است و حقش نیست که زندگی زناشوییش اینطوری خراب شود. اگر هم قرار باشد کسی اینکار را بکند خود آن مرد است. ممکن است مرد در ابتدای رابطه دیوی از زنش برای شما ساخته باشد اما وقتی خودتان با آن آشنا می‌شوید می‌فهمید که اینطور نیست.
 
هیچکس نمی‌تواند به شما بگوید که با یک مرد زن دار رابطه داشته باشید یا نه. متنفر شدن از آن یکی زن کار ساده ای است اما برای خیانت همیشه دو نفر لازم است. خیلی جاها ممکن است فکر کنید که کسی هست که دوستتان دارد اما واقعیت این است که این مرد نمی‌تواند عشق و احترامی که شایسته شما باشد را در اختیارتان بگذارد. حتی ممکن است یک مرد زن باره باشد و هر چند وقت یکبار یکی مثل شما را بازیچه نفس خود کند. زمان و انرژی که با او هدر کرده اید را می‌توانستید خیلی جاهای دیگر استفاده کنید، حداقل با مردی که واقعاً لایق شما باشد.
 
سوال خیلی ساده ای که می‌خواهم بپرسم این است که آیا برای خودتان ارزش و احترام قائل هستید و آیا واقعاً می‌دانید خیلی مردهای مجرد خوبی هم هستند که بتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید پس چرا باید وقتتان را با دوست شدن با یک مرد زن دارد تلف کنید.
 
آدم‌ها همیشه از اشتباهاتشان درس می‌گیرند و می‌توانند این درس‌ها را به همدیگر هم منتقل کنند. اما به خاطر یک رابطه کوتاه مدت عاشقانه، بااینکار همه زندگیتان را به خطر می‌اندازید. پس عاقل باشید و از این رابطه بیرون بیایید و دیگر هیچوقت هم پشت سرتان را نگاه نکنید.
 
اگر می‌خواهید معنا و مفهوم عشق و زندگی را به خودتان یادآور شوید، فقط کافی است بدانید که در همچنین رابطه ای آن را پیدا نخواهید کرد. 
 

منبع: سیمرغ

نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط قلب شکسته| |

Design By : nightSelect.com